|
|
|
|
|
يادم نمياد داستان زير را توي کدام کتاب خوندم . جواب خيلي از سوالها را که صادق هدايت توش شک داشت را در خود داره . گفته بوديد کتاب عرفاني معرفي کنم . من اولين کتابي که معرفي ميکنم کتاب تذکره اولياء عطار است ولي ازتون خواهش ميکنم اگر به ايمان خودتون مطمئن نيستيد و به خيلي چيزها شک داريد اين کتاب را نخوانيد . چون ميترسم بدتر کافر بشويد يا از کار و زندگي بيافتيد . سعي کنيد کتاب هاي بخوانيد که مسائل را با داستان توضيح و تفهيم ميکند . يک کافري چهل سال بت پرستي ميکرده . بالاخره روزي ميرسه که برايش يه مشکل بزرگ بوجود مياد و از برطرف کردنش مستأصل ميشود. تصميم ميگيرد که چهل روز به بهترين وجه بتش را بپرستد تا اين مشکلش را رفع کند . بعد از چهل روز که شبانه روز جلوي بت در حال گريه و زاري و دعا کردن بود به هيچ نتيجه اي نميرسد و مشکلش رفع نميشد . براي يه لحظه در ذهنش مي آيد که اگر من اينقدر که اين چند روز به اين بت التماس کردم به خدا ميکردم تا الان حاجت ما را بر آورده کرده بود . همان لحظه خدا حاجت اش را بر آورده کرد . جبرئيل حکمت اين عمل را از خداوند پرسيد . خدا هم در جواب فرمود که بايد يک تفاوتي بين ما و بت باشد . نتيجه : آن فرد چهل سال بتي را پرستيده ولي بت نتوانست هيچ کاري برايش انجام دهد ولي با يه لحظه ياد خدا , فقط ياد خدا نه پرستيدن , خداوند به آن فرد کمک کرد . فقط خدا را ياد کرد . تفاوت خدا در همين است باز هم ميگم خدا چون خداست به ما رحمت ميفرسته . خدا چون خداست به ما کمک ميکنه . خدا چون خداست ما را آفريده . خدا چون خداست ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||