تبليغاتX
!!!!!!!!!!!!!بپا هنگ نکنی!!!!!!!!!!!!
مشکلات پسرا و دخترا


امروزه از هر جوانی بپرسی برای چه زنده ای کمی به چشمانت می نگرد و با رویی خنده وار می گوید نمی دانم و برخی هم به تقلید از بزرگان جمله ای را از حفظ برایتان نقل می کنند و به تصور پوچ خود فکر می کنند پاسخ کوبنده ای به شما داده اند .
فکر نکنید وقتی کسی از شما یک تعریف ساده از خداوند خواست شما با مروری بر کتابهایی که خوانده اید و سخن هایی که شنیده اید پاسخ آن فرد را دادید کار بزرگی انجام داده اید ، هر وقت توانستید یک جوابی ، به فرد مورد نظر بدهید که خودتان آن حس و حال را درک کرده باشید و خدایتان را با آن حس و حال می شناسید ، بیان کردید ، آنوقت به خودتان افتخار کنید .
یک مدت ، بیشتر زمان بی کاری من برای خواندن کتابهایی در مورد خداوند و ... صرف می شد .


وقتی کسی از من می پرسید از خدایت چه می دانی ؟


می نشستم و کلی توصیفاتی که یاد گرفته بودم ، برای آن شخص بیان می کردم ، تا آن روزی که من چیزی را دیدم که نباید می دیدم ، باعث شد من کفر بگویم و عدم وجود خدا را با دلیل ثابت کنم ، تا جایی که برای پاسخ دادن به سوال من خیلی از بزرگان خجالت کشیدند و به صورت من مستقیم نگریستند و گفتند از پاسخ دادن به این سوال معذوریم .
تمام این هایی که من نوشتم فقط یک دلیل داشت و آن گفتن راه حلی که خودم در آن زمان به ذهنم رسید ، تا اگر زمانی خدایی نکرده به وضعیت من دچار شدید ، دست به کار احمقانه نزنید .
دوستان بروید دنبال خدایی که دوستش دارید ، خدایی که عاشق او هستید (چطور وقتی عاشق می شوید می گویید اوست که فقط من را درک می کند ، پس چطور ممکن است خدایی که شما را خلق کرده شما را نشناسد!) به خود بگویید من خدایی دارم که هر لحظه من را نگاه می کند ، برای او ، اشکهایی که از چشمانم می ریزد مهم است ، خدایی که وقتی می خورید زمین با دلهره به شما نگاه می کند تا آسیبی به شما نرسیده باشد و ... .
تا به امروز که من به این سن رسیده ام نتواسته ام عدم وجود چنین خدایی را ثابت کنم ، چون هر شب حضورش را احساس می کنم ، هر شب وجودش را زمانی که نوازشم می دهد را ، احساس می کنم و وقتی چیزی را از او می خواهم به یک چشم به هم زدن بدست می آورم .
وقتی می گویم وجود ، احساس ، دلهره و ... منظور من احتیاجات مادی نیست بلکه چیزی فراتر از دنیای مادی ، مورد نظر من است .


کسانی که در وادی عشق و عرفان شکست را تجربه کرده اند مضمون کلمات بیرون آمده از سینه من را بهتر درک می کنند .


نویسنده : بی کس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

تا حالا فکر کردید چرا خدا را دوست داریم ؟
اصلا برای چی ، قدرتی را که نمی بینیم دوست داشته باشیم ؟
کسی را می شناسید که بگوید خدا را دوست ندارم ؟
محبت ، دوست داشتن ، عشق و ... چرا موجب می شود تا ما کسی را که اصلا ندیدیم دوست داشته باشیم ؟


در آیات بی نظیر قرآن و همچنین در سخنان و احادیث بزرگان آمده است در فطرت ما کششی و نیرویی وجود دارد که چه بخواهیم ، چه نخواهیم ما را به سوی نور عظیم و حقیقی می کشد و به انسانهایی که از این فرصت استفاده می کنند و یا بهتر است بگوییم سوءاستفاده می کنند و می گویند ما در خانواده ای کافر چشم به این دنیا باز کردیم و از دین و ایمان و خدا کسی برای ما سخن باز نکرد ؛ گوشزد می کند ، و می گوید در فطرت تمام انسانها آن کشش وجود دارد .


به چه فکر می کنید ؟
به آن نیرو ؟
به فطرت خود ؟
اطمینان دارم هیچکدام به چیزی که من فکر می کنم ، فکر نمی کنید !


من در این مورد خیلی فکر کردم و متوجه موضوعی شدم یا بهتر است بگویم به دنبال این گشتم که ، وقتی شما کسی را نمی بیند چگونه می توانید به او عشق بورزید !
وقتی کسی به شما  بگویید دوستت دارم ، این من هستم که روزی تو را می دهم ، این من هستم که هر جا هستی به تو نگاه می کنم ، این من هستم که از تو مراقبت می کنم ، این من هستم که وقتی از کسی نمی توانی در مورد مشکلی کمک بگیری کمکت می کنم و... !
وقتی در قرآن به این آیات می رسیدم به این فکر می کردم وقتی من خدایی را نمی بینم پس باید به چه چیزی تکیه کنم ؟
در کشورهای غربی از این نقطه ضعف مردم بهترین استفاده را می برند و در همین زمان شیطان را وارد بازی می کنند (نه تنها کشورهای غربی بلکه امروز در ایران (تهران) نیز شاهد این گروهها هستم) ، مردم از هیچ جا بی خبر وقتی قدرتی را احساس می کنند که قابل تعریف از لحاظ حسهای لامسه و ورودیهای انسان باشد سریعا به آن نیروی قابل احساس ایمان می آورند و از این ایمان خرسند می شوند (باور کنید وقتی از یکی از شیطان پرست پرسیدم با یک حس و حال عجیبی از شیطان صحبت می کرد که انگار شیطان در کنار من و او ایستاده بود و در گفتن کلمات به او نیرو می داد تا من را قانع کند !)


باز هم اطمینان دارم متوجه موضوع مورد نظر من نشدید .


تمام انسانها در حال انجام کاری هستند که خودشان متوجه نیستند مضمون و دلیل آفرینش این احساس یا بهتر است بگویم این مشکل روحی که در تمام انسانها ، روزی رخ می دهد چیست ؟ تمام انسانها این مورد ذکر شده را انجام می دهند و یا به سرشان می آید ولی سعی نمی کنند در این مورد کمی فکر نمی کنند .
شاید بعضی ها متوجه منظور من شدند ، منظور من عشقه ، زیبایی هایی که فرد را به سمت خود می کشد ؛ خداوند معشوقه حقیقی ، این نیروی عظیم ، این نور حقیقی ؛ پروردگار در وجود ما احساسی را قرار داد تا ما با کمی تفکر و تجربه پی به باطن این احساس ببریم ، وقتی به یک نفر گفتی دوستت دارم در حالی که تو را ندیده بود جواب مثبت به محبت تو داد ، تو حاضری جانت را فدایش کنی ، حالا به وسیله یک راهی این کار را حتما امتحان کنید .
من نتیجه گیری نمی کنم ، چون دوست دارم خودتان به این حس و حال دست پیدا کنید .
این آپ من شاید برای بعضی دوستان خنده دار جلوه کند ولی این نوشته ها برای من همانند سند ارزش دارد و هر کسی که ارزش این محبت را درک کند بدانید می تواند آن قدرت زیبا و بهترین را به راحتی درک کند .
فقط یک چیز را در مورد این مبحث بگویم ، فرض کنید خداوند ، این نیروی عظیم که به اندازه یک میکروب روی سر نوک سوزن به ما احتیاج ندارد ، به تو بگوید دوستت دارم (همانطور که در قرآن دوست داشتن انسان بسیار تکرار شده) حاضری برای این محبت چه کار کنید ؟
نگذارید همه چیز را من بگویم ، کمی در مورد این نوشته ها تفکر کنید ، تا به حس و حالی برسید که وقتی اسم معشوقه شما به گوشتان رسید ..... .
فعلا دوستان .

نویسنده : حسین(شیطونه)

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  |