تبليغاتX
!!!!!!!!!!!!!بپا هنگ نکنی!!!!!!!!!!!!
مشکلات پسرا و دخترا
 

سلام این مطلبی که امروز می خوانید از زبان دوستم می باشد :

 

من محسن 24 ساله از تهران هستم و در حال حاضر در دانشگاه در حال تحصیل هستم ؛ مطلبی که می خواهم بگویم کمی اجتماعی می باشد ، در اصل یک معضل اجتماعی می باشد .

 

این داستان حقیقی را برای دختران می گویم ، بنده در خانواده ای پولدار به دنیا آمدم ، البته تازه به دوران رسیده به حساب می آییم ، من کمی با اعضای خانواده فرق می کنم و با پول پدرم هیچ کاری ندارم و حتی به آن دست هم نمی زنم ، داستان از جایی شروع شد که من عاشق یک دختری در دانشگاه شدم ، البته یکم به عقب بر گردیم من پسری بودم بسیار ساده پوش و همیشه با اتوبوس به دانشگاه می رفتم در حالی که هر کس بر عکس اینها عمل می کرد پولدار به حساب می آمد ! وضعیت دانشگاه را همه می دانند ، یک روز که داشتم به سر کلاس می رفتم در را باز کردم تا به انتهای کلاس بروم در همین حین انتهای کت من به دفتر و کتاب یک خانم کشیده شد و همه دفتر و کتاب این خانم محترم به زمین ریخته شد من هم سریع خم شدم و شروع به جمع کردن ، کردم ، ادامه نمی دهم چون می دانم همه متوجه شدید چه اتفاقی افتاد .

 

یک مدت به شدت در فکر بودم ، از دوستانم خواستم تا بفهمند این خانم دوست پسری دارد که بخواهد با او ازدواج کند یا نه که بعد از مدتی متوجه شدند دوست پسر دارد ولی قصد ازدواج ندارند به همین دلیل دست به کار شدم ، اولش با سلام شروع کردم ، دیدم سلام میده ولی بزور ، انگار خجالت می کشید به من سلام بده ! در ابتدا این خجالتش رو به پاک بودنش نسبت دادم ولی بعد از مدتی متوجه شدم به خاطر وضعیت ظاهری من می باشد که نمی خواهد به من سلام بدهد ؛ من هیچ تغییری در خودم ایجاد نکردم و داشتم به کار خودم ادامه می دادم تا اینکه یک مهمان از دانشگاه دیگر به دانشگاه ما آمد ، خوش تیپ ، بوی عطرش کل کلاس رو خفه می کرد ، موهایش هم که رو به هوا بود ، از لباس هم چیزی نمی گویم که هر روز یک رنگی می پوشید و در آخر هم با پژوی 206 به دانشگاه می آمد . از قضا این آقا هم از معشوقهی ما خوشش آمد دیدم روز اول پسره سلام داد ، بعد از روز اول دختره سلام رو زودتر از پسره می داد ، من هم در این وسط داشتم از عشقش می سوختم ولی اون اعتنایی به من نمی کرد ، باور کنید من ناراحت نشدم که چرا با اون پسر دوست شده ، فقط می ترسیدم اون دختر از ارزشی را که در درون خود دارد آگاه نباشد و این ارزش را به مال دنیا بفروشد ، فیلم هندی هم نبود که به خودم بگویم که آخر عاقبت خوشی دارد .

 

 از همان چیزی که می ترسیدم سرم آمد ، وقتی اون دختر را در ترم بعدی دیدم ، در وضعیتی بود که … ، تا جایی که از پله های دانشگاه هم نمی توانست بالا برود من هم بی خبر از همه جا تمام برگه هایش را گرفتم و برایش انتخاب واحد کردم تا خدا نکرده حالش بدتر نشود ولی بغضی در گلویم نمی گذاشت نفس بکشم ! وقتی برگشتم تا برگه پرینت انتخاب واحد را به او بدهم ، به یک باره دیدم حالش بد شد و به روی پله های دانشگاه افتاد ، بوسیله دوستان بلندش کردیم و به بیمارستان رساندیم ، خواستم بروم که حراست بیمارستان جلوی من را گرفت و به من گفت حق خارج شدن از بیمارستان را نداری من هم بی خبر از همه جا بر روی صندلی انتظار نشستم . بعد از مدتی دیدم پدر دختره ، که البته بعد از مراسمی خاص متوجه شدم پدر دختره می باشد ،  با عصبانیت باور نکردنی به طرف من می دود به کناری خودم نگاه کردم گفتم حتما با کناری من کار دارد ولی دیدم کناری من پیرزن می باشد ، یکم دقت کردم دیدم به طرف من می آید و  وقتی به من رسید دستش را بالا برد … ، چشمتان روز بد نبیند به خاطر اون دختر یک کتک مشتی هم خوردیم ، بعد از اینکه حراست ما را جدا کرد به منزل ما زنگ زد و پدر من به بیمارستان آمد من تمام موضوع را برای پدرم تعریف کردم ، پدرم اول خواست مقابله به مثل کند و یک حالی به پدر دختره بدهد ولی من نگذاشتم و بعد از مراحلی که گفتنش درست نیست من را آزاد کردند .

 

دیدید همه شما منتظر این بودید که آخر این داستان خوش باشد ولی خوش نبود اون دختر خود کشی کرد و پدر دختره به خاطر کشتن اون پسر به زندان افتاد و … تازه خانواده های این دو به جان هم افتادند تا جایی که روزنامه همشهری داستان این دختر را بسیار اشتباه به خورد مردم داد ، به هر حال هیچوقت به این پسرا رو ندهید ، البته من همه تقصیر ها را به گردن پسر ها نمی اندازم چون اگر دقت کنید می بینید اون دختر هم فهمید که من دوستش دارم ولی به خاطر ظاهر من خودش را به نفهمی زد و این بلا به سرش آمد ، فکر نکنید به خود بگویید این بار این کار را کردمو به خیر گذشت دفعهی بعد هم به خیر می گذرد . (حتما دارید فکر می کنید من خوشحالم که این اتفاق برای اون دختر افتاد ولی هیچوقت این طوری نبوده و همین حالا هم از عشق دوری اون دختر در عذابم که چرا من می توانستم آن دختر را نجات بدهم ولی کوتاهی کردم )

 

دوستان دنبال پول و زندگی خوش در این دوره زمانه نباشید چون بهاء آن بیشتر از آن می باشد که فکرش را می کنید ، مخصوصا شما دختران که چشمتان به ظاهر می باشد .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

 

میرزا ابوالقاسم قائم فراهانی از سرایندگان و نویسندگان معروف قرن سیزده می باشد  که مردی بسیار شجاع و سیاستمدار بود .

نه اشتباه نکنید سالگرد این مرد بزرگ نمی باشد ، من در حال مطالعه یکی از کتابهای ادبیات بودم که یکی از نگارشهای این مرد بزرگ ، توجه من را به خود جلب کرد ، به همین دلیل خواستم مقداری از زیباترین نگارش او از دید خودم را ، برای شما بتایپم .

 

« مخلصان را امشب بزمی نهاده و اسباب عیشی ترتیب داده ، دلم پیاله ، مطربم ناله ، اشکم شراب ، جگرم کباب ، اگر شما را هوس چنین بزمی ، و به یاد تماشای بیدلان عزمی است ، بی تکلفانه گذری و به چشم یاری به شهیدان کویت نظری . »

 

                   « ماییم و نوای بینوایی          بسم الله اگر حریف مایی »

شما دوستان را به این مهمانی دعوت می کنم .

نویسنده : حسین (شیطونه)

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 1:42 قبل از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

 

در این وبلاگ کسی قصد تلقین چیزی را ندارد . بنده حقیر هم هیچ چیز نمی دانم و فقط از روی آبه ها ، روایات و احادیث بزرگان ادیان ، پاسخ دوستان را می دادم و هیچ وقت از خودم تفکری را برای کسی ویزیت نمی کنم ، البت برای دوستان صمیمی از تجربه های خود می گویم و صد البته قصد تلقین ندارم ( اگر کسی چنین تفکری نسبت به من دارد من همین جا اعلام می کنم دوست عزیز شما در اشتباه هستید ) .

 

مداهنه امروزه میان مردم به وفور دیده می شود که به نظر من اصلا درست نمی باشد و ریشه آن نیز در ضعف نفس می باشد و یا به دلیل طمع های دنیوی در مال و اعتبار کسی که نسبت به او سستی و سازش روا می دارد .

ر .ک : نراقی ، محمد مهدی : جامع السعادات ، ج 2 ، ص 232 _ 240 .

این هم برای کسانی که روایات و احادیث را قبول ندارند !

خداوند در سرزنش کفار و مشرکان می فرماید : (( دوست دارند که نرمی کنی تا نرمی نمایند))

سوره قلم ، آیه 9 .

امام علی (ع) می فرمایند : سوگند به جان خودم ، در مبارزه با مخالفان حق ، و آنان که در گمراهی و فساد غوطه ورند ، یک لحظه مدارا و سستی نمی کنم .

نهج البلاغه ، خ 24 .

از جمله آثار زیانباری که در روایات برای مداهنه ، سستی و سهل انگاری در دین بیان شده است ، می توان به سقوط و فساد جامعه بشری ، گسترش عصیان ، مجازات و عذاب دنیوی و اخروی و خسران و زیان در دنیا و آخرت ، اشاره کرد .

ر.ک : کافی ، ج 1 ، ص 45 ، ح 6 و ج 8 ، ص 134 ، ح 103 و ص 128 ، ح 98 ؛ حرانی : تحف العقول ، ص 105 و 237 ؛ نهج البلاغه ، خ 86 و 233 ؛ شیخ مفید : ارشاد ، ص 92 .

 

یک مثال بسیار ساده می زنم تا منظور من را متوجه شوید : اگر دیدید کسی در خیابان چیزکی را خورد و ته مانده آن را به زمین انداخت جلو بروید و او را نصیحت کنید نه اینکه به فکر آینده خود باشید تا اگر شما این کار را کردید کسی به شما گیر ندهد .

 

حرف دل :

 

اول : من دیگر قصد نوشتن در مورد مسائل دینی ندارم ، مگر دوستان بخواهند در بحثی مشارکت داشته باشم  .

دوم : به کسی نگذارید به اعتقادی که از دلتان بر خواسته می شود بی احترامی کند حتی اگر بودا هستید .

سوم : به فکر انتخاب دین و ادیان و ... نباشید به فکر ایمان قلبی به محبوب حقیقی باشید .

چهارم : انسانها را دوست داشته باشید .

پنجم : ما هنوز علم به دنیا نداریم چه برسد به خداوند پس همین قدر که بزرگان برای ما به جا گذاشتن اعتماد کنیم(منظور پیامبران ، امامان و بزرگان دین می باشد) .

ششم : لطفا برای آمدن منجی عالم با مست کردن و به خیابان ریختن و زدن و رقصیدن محرم با نامحرم !! ، دعا نکنید ، اصلا دعا نکنیم آبرومندتر می باشد .

هفتم : من قصد بی احترامی به هیچ کسی را نداشتم ولی اگر کسی اینطور گمان کرد من معذرت می خواهم .

شبیه خداحافظی شد ولی خوشحال نشید چون هنوز هستم .

 

نویسنده : حسین (شیطونه)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

 

من نشانه می بینم ولی می گویم نمی بینم !

من دیوانه هستم ولی دوست دارم بگویم دیوانه نیستم !

من عاشق هستم ولی دوست دارم بگویم عاشق نیستم !

من خوبیهای حضرت عشق را دیدم ولی دوست دارم بگویم ندیدم !

من در این دنیا عذاب ندیدم ولی دوست دارم بنویسم من در این دنیا عذاب دیدم !

.

.

.

انسان موجودی است دارای اختیار ، حالا بعضی ها پست فطرت در نتیجه انتخاب پست ، برخی هم دارای فطرت الهی در نتیجه انتخاب الهی .

 

ببینید دوستان من نمی خواستم کسی را برای مسلمان شدن هل بدهم ، اصلا منظور من دین اسلام و مسیحیت و بودا و ... نبود ، اگر کسی در نوشته های من کمی دقت می کرد و سر سری نمی گرفت ، متوجه می شد که منظور من ایمان می باشد نه اسلام نه دین و نه ... بعد از ایمان آوردن قلبی ، به وسیله شما اسلام هم بر شما غلبه می کند (لطفا معنی صحیح لغات را مورد توجه قرار دهید) .

 

آثار و فواید ایمان بر انسان بسیار گسترده می باشد که من با مطالعه این آثار احساس کردم و البته که اطمینان پیدا کردم که تمام مشکلات ما انسانها از نداشتن ایمان می باشد ، ببینید ما مسلمان هستیم ولی مومن نیستیم مانند منافق که اعمال یک مسلمان را اجرا می کند ولی به آن ایمان ندارد .

البته این بخش بسیار گسترده می باشد که فعلا برای بیان آن زود می باشد .

 

یکی از آفات نداشتن ایمان باعث بوجود آمدن یک صفت نفسانی می شود که در قرآن و روایات بسیار مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته است و این صفت شک و حیرت می باشد البته نگران نشوید چون شک ابتدایی می تواند شروع مبارکی برای رسیدن به علم و یقین باشد ، ولی شک و تردید هیچگاه نمی تواند منزلگاه شایسته ای باشد و مفهوم شک به این شرح می باشد که نفس آدمی ناتوان از تمییز حق از باطل و در میان حق و باطل سرگردان است .

بر همین اساس حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند ((تردید و دودلی به خود راه ندهید تا به شک افتید و شک نکنید تا کافر شوید))

کلینی : کافی ، ج 1 ، ص 48 ، ح 6 .

 

حرف دل :

 

یک عده از مردم پست فطرت وقتی می افتند در چاله به جای اینکه خود را از چاله بیرون بکشند و با سعی و تلاش یک پله از شما بالاتر بروند و *بر گردند * به شما که دوست او هستید کمک کنند (چون طعم شکست را چشیده) و شما را به بالا بکشد تا به شما درس مردانگی بدهد و ... دوست دارند شما یا به طور کل همه را ، با سعی و تلاشی عجیب و غریب ، به چاه بیاندازد تا وقتی او در چاله بود شما به او نگاه می کردید و می خندیدید او به شما نگاه کند و قهقهه بزند !

 

ببخشید یک مدت نبودم .

 

نویسنده : حسین شیطونه

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

مرگ خوبه ولي براي همسايه
ميخوام اين دفعه يه کم در مورد نماينده هاي مردمي بنويسم . وکلاي مجلس , اعضاي شوراي شهر , کلا هر کسي که توسط مردم انتخاب ميشه .  راستش بعد از اين جريان سهميه بندي بنزين از دست اين نماينده ها خيلي ناراحت شدم . درسته ... سهميه بندي خوبه ... بايد اجرا ميشد . همه ي اينها قبول ,ولي به خاطر نيت نماينده ها براي سرعت بخشيدن به اينکار و مجبور کردن دولت به اجرا سريع سهميه بندي و مشکلات بوجود آمده , خيلي ناراحت بودم .  امشب وقتي خبر سهميه ويژه نماينده ها را شنيدم خيلي بيشتر ناراحت شدم . به خودم گفتم عجب آدم هاي ... , نماينده هاي  مجلس اند . آدمهايي که خودشون را به مردم عادي برتري دادند . اگر دقت کرده باشيد هميشه توي مصاحبه هاشون ميگند مردم با استفاده از وسايل نقيله عمومي در صرفه جويي مصرف بنزين دولت را ياري دهند . ولي مرگ خوبه براي همسايه . موقعي که نوبت خودشون رسيد همه ديدند که اين آقايون حاضر نشدند سوار اتوبوس بشند . براي خودشون سهميه اضافي درخواست کردند .
 يه نماينده در مورد سهميه ويژه گفت که ما چون به حوزه هاي انتخابيه بايد سرکشي کنيم اين سهميه اضافه را درخواست کرديم . خوب عزيز من يعني از توي حوزه انتخابيه شما اتوبوس و ميني بوس رد نميشه ؟ چطور مردم وقتي سهميه شون تموم شد بايد با اتوبوس به شهرستان برنند و به فاميلشون سر بزنند ولي شما نميتونيد ؟ مگه خون شما رنگين تره ؟ يه سوزن به خودت بزن يه جوالدوز به ديگران

 راستش را بخوايد من موقع انتخابات شوراهاي شهر دلم ميخواست که رسانه ها از کانديداها قول ميگرفتند که اگر انتخاب شدند از وسيله نقليه شخصي يا دولتي استفاده نکنند . مثل مردم عادي توي خيابان ها قدم بزنند و سوار اتوبوس و تاکسي بشند .  ولي متاسفانه ما شايد نظامي دموکراتيک داشته باشيم ولي اجتماعي ومردمي دموکراتيک نداريم .

همه ميدونند که هيچ کدوم از اعضاي شوراي شهر از مترو استفاده نميکنند ولي با تشکيل اين شورا اولين چيزي که تصويب کردند افزايش قيمت بليت مترو بود .

البته يادتون باشه که توي عالم سياست تبليغات چيز مفيديه . اگر خواستيد يه بار سوار مترو بشيد به تمام رسانه ها زنگ بزنيد و اونها را خبر کنيد .

وقتي رئيس مجلس سوار مترو شدند اعلام کردند که ما بين مردم آمديم تا پشت درهاي بسته تصميم نگرفته باشيم . ولي عزيز من شما پشت درهاي بسته تصميمتون را گرفتيد . حالا هم براي تبليغات سوار مترو شديد .  همين سال پيش بودجه پنجاه ميليارد تومني مترو را به خاطر اينکه تا حالا سوار مترو نشده بوديد تصويب نکرديد . حالا که کار از کار گذشته و اعلام سهميه بندي کرديد حالا بودجه را اختصاص داديد ؟

همه ميدونند که مترو , ميدان بهارستان ايستگاه داره و همه ميدونند که ساختمان مجلس در ميدان بهارستانه . به نظر من اگر نماينده هاي مردم تهران دوست دارند در دور بعد راي بياورند , بهتره ازين به بعد سوار مترو بشوند تا اونها باشند که پشت درهاي بسته تصميم نگيرند .

هميشه تنها عاملي که جلومو ميگيره که وارد سياست نشم يه روايته که ميگه روسا و حاکمان بر مردم اولين گروهي هستند که وارد جهنم ميشند .

لابد داريد ميگيد دوباره تغيير مشي داديم و رفتيم سراغ سياست . نه متن بالا يه نقد اجتماعي بود تا سياسي . فقط خواهش ميکنم نظرهايي سياسي مثل اينکه آره همشون همينطوراند يا نظام مشکل داره و ... نزنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 


پاسکال : شما دو راه در پيش داريد يا به خدا اعتقاد ورزيد يا بدان معتقد نباشيد ، کدام را بر مي گزينيد ؟  عقل بشريتان پاسخ نميتواند داد اما بازي ادامه دارد . مثل اين است که شما با طبيعت امور عالم شرط بندي مي کنيد تا سرانجام در روز قيامت يا شير را رو کند يا خط را . بسنجيد و ببينيد آيا هر آنچه را داريد بر سر شير ، يعني وجود خدا شرط ببنديد بيشتر سود خواهيد کرد يا زيان : اگر شرط راببريد ، آنچه بدست آورده ايد سعادت ابدي خواهد بود ، اگر شرط را ببازيد ، در واقع چيزي از دست نداده ايد . اگر بيشمار احتمال در کار باشد و در اين قمار ، تنها يکي از آنها وجود خدا را تاييد کند باز هم شما هر آنچه را داريد بر روي خدا شرط ببنديد ، زيرا اگر چه با اين کار يقينا خود را در معرض زياني محدود قرار مي دهيد ، معالوصف هر زياني که محدود باشد ، حتي اگر قطعي باشد ، باز هم معقول خواهد بود به شرطي که در مقابل ، رسيدن به سود نا محدود در کار باشد . پس برخيزيد و ايمان آوريد چرا که در قمار ايمان شما فقط برنده ايد ، باختي در کار نيست ، پس چرا معطليد ؟ مي ترسيد چه را از کف دهيد ؟
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  |