تبليغاتX
!!!!!!!!!!!!!بپا هنگ نکنی!!!!!!!!!!!!
مشکلات پسرا و دخترا
همه منتظرند تا حسين شيطونه پست بعديش را در مورد مساثل ديني بده ولي انطور که من فهميدم فعلا بيخيال شده . بنده خدا ميخواست دين و ايمان ملت را محکم کنه ولي انقدر بحث توي بحث آورديد که خودش هم نفهميد که بايد در مورد چي بنويسه . البته خود من هم وارد بحثش شده بودم ولي چونکه اصلا دوست ندارم در مورد مسائل ديني بحث کنم دوباره برميگرديم به همان اجتماعي که ازش آمديم .


تا حالا فکر کرديد که بهترين اختلاف سن براي ازدواج چقدره ؟
من در مورد زمانهاي گذشته و کشورهاي ديگه حرف نميزنم  , من دارم در مورد شما حرف ميزنم . آدمي شهرنشين که تحت تاثير مدرنيته قرار داره . قديمي ها عقيده داشتند که اختلاف سني بايد خيلي زياد باشه حداقل هشت سال . از خيلي لحاظ درست فکر ميکردند . (صبر کنيد توضيح ميدم ) بررسي ها نشان داده که بيشترين لذت از سکس در سن سي تا چهل سالگي براي مردانه . مردان در حدود سن سي و پنج سالگي بيشترين ميزان شهوت را دارند .پس براي اينکه مردان در اين سن دنبال زن دوم نروند بهتره زنشان جوان باشد .
يعني داري ميگي آدمها براي سکس ازواج ميکنند ؟ اول از همه بايد بگم نه دوما روانپزشکها تاکيد زيادي دارند که کساني که براي سکس ازواج ميکنند به بلوغ فکري نرسيده اند پس بهتره ازدواج نکنند .
هشت سال اختلاف باعث تفاوت يک سري افکار ميشود که زن را وابسته به مرد ميکند . پس از لحاظ رواني هم خيلي خوبه .
خوب راستش را بخواهيد به نظر من همان اختلاف سني هشت سال خيلي خوبه . ولي مشکلات زيادي داره . اين براي قديم خوب بوده . در اين زمانه به علت وجود پيشرفتهاي زياد درعلم و تکنولوژي هاي جديد مثل تلويزيون و کامپيوتر و رسانه ها اين اختلاف سني شايد به اندازه اختلاف يک نسل شايد دو سه نسل باشد . آدمها ظرف يک سال آنقدر اطلاعات دريافت ميکنند که با ده سال اختلاف سني  همديگر را اصلا درک نميکنند . در زمانهاي قديم زندگي ها آرام و کند در جريان بوده يعني ده سال پيش مثل ده سال بعد بوده ولي امروزه وضعيت هر سال با سال بعد و سال قبل فرق ميکند . پس در اين دوره زمانه بهتره که زياد فکر سي و پنج سالگي را نکنيم . چون اختلاف سني خيلي سريع باعث طلاق ميشود و افراد ازدواجشان به مرز سي سالگي هم نميرسد .


حالا ميخوام از اختلاف سني به اختلاف فکري تعبيير کنم . به نظر من بهترين اختلاف سن ازدواج سه يا چهار سال است . نه اختلاف سني بلکه اختلاف فکري تا اقلا آن اختلاف رواني را داشته باشيم تا زن و مرد به هم وابسته بشند. حتما بارها با کساني برخورد داشتيد که رفتار و افکارشان نشان ميداده که چند سال از سنشان بزرگتر يا حتي کوچکترند . منظور من همين است . بهتره در زمان ازدواج به سن زياد دقت نکنيد بلکه به اين نگاه کنيد که رفتار طرف مقابل به چند ساله ها ميخورد . به نظر من اين اختلاف سني (فکري ) را حتما يکي از معيارهاي ازدواجتان قرار دهيد تا خداي نکرده با کلي تجربه تلخ مجبور به جدايي نشويد . بعضي ها فکر ميکنند که اختلاف سني اصلا مهم نيست . مهم اينه که دو طرف همديگه را درک کنند و همديگه را بخواهند . به نظر من اختلاف سني دو سال خيلي کم , چهار سال مناسبه  و اگر تفاوت سنی نداشته باشند فاجعه است .
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

 

کمتر کسی پیدا می شود که این سوال را از خود یا دیگران نکند ، چرا خدا انسان را آفرید؟

 

خداوند بزرگ چه چیز کم داشت که ما را آفرید ؟ اگر آفرینش نبود ، کجای عالم خراب می شد ، آسمان به زمین می آمد ؟ کهکشانها به هم می ریختند ؟ ثوابت و سیارات متلاشی می شدند ؟ و سوالات دیگر از این قبیل .

بعد این طور به خود پاسخ می دهند ، اگر منظور خداوند بزرگ این بوده که نیازی از خود بر طرف کند ، مثلا ما او را ستایش و پرستش کنیم و بر آستان عظمتش جبین بسائیم که با بی نیازی ذات بی انتهای او ساز گار نیست !

آیا اگر یک شب پره ای ، در گوشه دور افتاده ای از یکی از کرات منظومه شمسی ، زبان مدح یا ذم آفتاب بگشاید کمترین اثری برای او دارد ؟ مسلما و بدون شک کفر و ایمان ما در برابر یک وجود بی نهایت از آن هم کمتر است ،که بخواهیم به زبان بیاوریم ، زیرا که خورشید ذره غباری است که دربارگاه با عظمت او سرگردان است !

بعضی ها آفرینش را به این دلایل می دانند و می گویند ای کاش در چاه عدم می ماندیم و سر بر نمی آوردیم که خلقت ما از ازل یک وصله ناجور بود ! در برابر این سوال ، جمعی خود را به کلی آسوده خاطر کردند و معتقد به پوچی آفرینش شدند و هیچگونه "هدفی"را برای خلقت قائل نیستند !

برای مطالعه(طرفداران این فرقه نخست مادیها و ماتریالیست ها و امروز اگزیستانسیالیستها هستند که مبلغ این نوع نگرش هستند ، گرچه آرامش کاذبی به آنها می دهند زیرا که هیچگونه وظیفه و مسولیتی برای خود قائل نیستند، یعنی آزادی کامل و یک جور پوچی یعنی من این کار را انجام نمی دهم چون هدفی ندارم و دیگران ندارند و جهان نخواهد داشت!)

با مثالهایی منظور خود را تفهیم می کنم . چشم ، پلکها ، مژها و عضلات ظریف شش گانه ای که کره چشم را به هر طرف می گردانند و مویرگها و غده های اشک و روزنه فاضلاب آنرا و... هر کدام برای هدفی روشن و مبین آفریده شده است و همچنین گوش ، بینی ، قلب و اعصاب و ... همه و همه هدف دارند و برنامه دارند ، حساب در کارشان است اما مجموعه بدن نه ! آیا مجموعه وجود انسان ها از یک مژه هم کمتر است ؟!

چیزی که اجزائش همه هدف دارند کلش می تواند بی هدف باشد ؟ چه قضاوت بی تفکرانه و ساده لوحانه ای !

شخصی ما را دعوت به منزل خود کرده است و انواع وسایل پذیرایی ، از هر قبیل فراهم ساخته ، خوب که دقت می کنیم می بینیم هیچ چیز کم نیست پس متوجه می شویم برنامه پذیرایی همه دارای اهداف مشخصی می باشد آیا می توان اصل دعوت را پوچ و احمقانه و بیهوده فرض کنیم ؟!

بنابراین با توجه به وجود هدف در همه ذرات و اجزای وجود انسان باید قبول کرد که کل آن هم هدفی دارد عالی و ارزشمند و در کل نیز با توجه به هدف ها در پدیده ها و موجودات مختلف در کل جهان نیز یک هدف عالی نهفته است حتی اگر فرض کنیم ما آن هدف را هنوز نیافته باشیم باز میدانیم هست ، مسلما هست .

در این مورد قرآن نازل شده از طرف خداوند می فرماید : « ما آسمان و زمین و آنچه در میان آنها است بیهوده نیافریدیم این گمان مردم بی ایمان است» (سوره ص آیه 27 )

و اینک هدف ، اگر چشم باز کنیم و سیر حوادث را بنگریم پیدا کردن پاسخ این سوال مشکل نیست بلکه در دسترس ماست . با این مثال بهتر تفهیم می شوید :

زندگی شخصی خود را به عقب بر گردانیم . بچه کوچکی بودیم که با جست و خیز و حرکات تند و بچه گانه خود ، عضلات خود را نیرو می بخشیدیم و ... که خود را برای زندگی یعنی دورانی که کاملتر از دوران کودکی بود آماده کنیم . باز به عقب تر می رویم در عالم جنین در محیطی تاریک و وحشتزا زندانی بودیم چرا که در یک فضای آزاد قدرت بر زندگی نداشتیم ، اما در آن فضای محدود و سر بسته خود را ساختیم ، تا آماده زندگی مستقل در فضای باز شدیم و با یک جهش خود را به بیرون افکندیم و یک مرحله تکاملی صورت پذیرفت .باز عقب تر می رویم اجزائی که نخستین (اسپر و اوول) ما را تشکیل داد ، در میان خاکها ، آب دریا ها ، در ساقه ها ، برگ درختان و ... کم کم با شهامت و تلاش خستگی ناپذیر قدم جلو گذاردیم و از راه رفتن خسته نشدیم و از نطفه انسانی سر بر آوردیم و به این ترتیب باز شاهد یک مرحله تکاملی هستیم . نتیجه کلی همواره ما در این مسیر طولانی به سوی تکامل پیش رفته ایم .

تغییرات را امروز در جامعه انسانی نیز مشاهده می کنیم ، تمدن ، سیستم های الکترونیکی  و ... در این میان هیچگاه در یک حال نماندیم و هر روز در حال تغییر هستیم . آیا از مجموع این مطالعات نمی فهمیم که هدف آفرینش انسان در همه جا تکامل بوده البته نه فقط تکامل در زمینه مادی بلکه در تمام زمینه ها ، در زمینه علم ، صنعت ، فلسفه ،اخلاق و ارزش های انسانی و در همه چیز و صد البته ابزار این تکامل و پیشرفت از جنبه های مختلف در اختیار ما گذاشته شده است و نیروهای مرموزی ما را در این مسیر به پیشروی دعوت می کنند .

همانطور که در قرآن می بینیم فلسفه آفرینش انسان عبادت ذکر شده است : «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (سوره الذاریات آیه 56 )و نیز اشاره به همین حقیقت است ، چه اینکه حقیقت عبودیت و بندگی خدا همان پرورش انسان کامل است و مراسم عبادت نیز درسهایی برای تربیت انسان است و عبادات هر کدام به نوعی انسان را در مکتب خود تربیت می کنند .

 

بعد از این مقدمه سوال اصلی پیش می آید که چرا از عدم به وجود آمدیم ؟

لابد همینک قبول کردید که پس از وجود ، مسیر ما همواره یک مسیر تکاملی بوده ولی چه لزومی داشت که بوجود بیائیم ، تا تکلیفی بر دوش آفرینش بگذاریم و بخواهد ما را به سوی کمال سوق دهد ؟ خلاصه تکامل مربوط به موجود است معدوم نیاز به تکامل ندارد .

اما در برابر این سوال یک پاسخ روشن وجود دارد و آن :اگر عددی را از 9 به 10 برسانیم مسلما تکاملی صورت گرفته (به اندازه یک واحد)حال اگر صفر را به عدد برسانیم آیا تکاملی صورت گرفته است ؟ مسلمابی نهایت تکامل صورت گرفته است ، جائی که یک واحد تکامل محسوب می شود تبدیل شدن صفر به عددفوق العاده تکامل است (دقت کنید) اگر پیشرفت نطفه در عالم جنین تکامل باشد به وجود آمدن نطفه و ذرات آن از عدم ، بی نهایت تکامل حساب می گردد .

 

بعد از این بحث این سوال پیش می آید که اصولا تکامل چه فایده ای دارد ؟

بارها شنیده ایم که در برابر توضیحات بالا در مورد هدف آفرینش انسان ، بعضی می پرسند بسیار خب ، ما برای تکامل و پیشرفت همه جانبه در تمام قسمت های مادی و معنوی آفریده شده ایم ، ولی اصلا این تکامل چه فایده ای دارد ؟ در یکی از منابع مورد مطالعه من پاسخ این سوال به زیبایی داده شده بود به این صورت :

از جوانان سوالات تستی پرسیده بودند :

شما برای چه درس می خوانید ؟

برای اینکه در امتحانات قبول شویم .

برای چه در امتحانات قبول شوید ؟

برای اینکه مدرک خوبی بدست آوریم .

مدرک چه فایده ای دارد ؟

برای اینکه شغل خوبی داشته باشیم .

شغل خوب برای چه می خواهی ؟

برای اینکه درآمد خوب و آبرومندی داشته باشم .

درآمد خوب برای چیست ؟

برای اینکه زندگی آبرومند و مرفهی داشته باشم و از زندگی لذت ببرم .

لذت از زندگی برای چیست و زندگی مرفه و آبرومند برای چه می خواهید ؟

اینجا بود که در پاسخ مانده بودند و می گویند خب زندگی مرفه و آبرومندی داشته باشیم.... خب دیگه معلوم است همین .... .

این جا بود که آنها متوجه یک اصل اساسی می شوند که هدفها در زندگی همه جنبه مقدماتی دارد تا برسد به یک هدف نهائی که آنرا برای خودش می خواهند ، نه برای چیز دیگر ، یعنی بقیه مقدمه هستند و آن به اصطلاح ذی المقدمه و گاهی هدف نهائی می نامند .

بنابراین ما همه چیز را برای تکامل انسان می خواهیم و اما تکامل هدف نهائی است و آنرا برای خودش می خواهیم .

 

بعد از این بحث نیز این سوال پیش می آید که وجود ما برای آفریدگار چه سودی دارد ؟

بسیار خب هدف آفرینش ما تکامل وجود و هستی ما در سایه تعلیم و تربیت و پرورش ارزشهای انسانی است ولی اینها برای آفریدگار چه سودی دارد ؟ او چه بهره ای از این کار می برد ؟

این طرز سوال در حقیقت از یک مقایسه نادرست سرچشمه می گیرد ، مقایسه آفریدگار جهان که وجود نا متناهی از هر جهت است ، به وجود خودمان که محدود از هر نظر می باشد !!!

فرزندی از پدر ثروتمندش می پرسد پدر من با این پولم می خواهم فلان اسباب بازی را تهیه کنم شما با آنهمه پول چه اسباب بازی هایی می خواهی برای خودت بخری ؟کودک گمان کرده همه مثل او کودکند و عاشق اسباب بازی !

از آنجا که تار و پود وجود ما با نیاز ها بافته شده است و هر گامی که بر می داریم برای رفع نیازی می باشد از روی همین مقایسه نادرست گمان می کنیم خداوند هم اگر کاری می کند باید برای رفع نیاز باشد !!! (ما برای رفع نیاز های خود کار می کنیم ولی او برای رفع نیاز دیگران و تکامل و پرورش ((بندگان)) ذات او همچون آفتاب درخشان نور افشانی می کند و این نور افشانی نه به خاطر سودی است که استفاده کنندگان از نور او دارند بلکه او ذاتی است فیض بخش و فیاض و نور افشان و خودداری او از نور پاشیدن ، نور هستی و وجود ، نور تربیت و تکامل ، یک نوع بخل و نقص است و او از هر گونه بخل و نقص پاک و بیگانه است .

اگر خورشید با جرم یک میلیون و سیصد برابری کره زمین در سراسر منظومه شمسی نور و گرمی و حیات و زندگی می پاشد نه به خاطر این است که فلان پروانه ای که بر شاخه درختی در برابر آفتاب بالهای خود را خشک می کند یا فلان زنبور عسلی که در کنار کندویش حمام آفتاب می کند ، ذره ای در سرنوشت خورشید  اثری ندارند بلکه او منبع نور است و نور افشانی لازمه ذات اوست با این تفاوت که خورشید آگاهی و اختیاری در این نور افشانی ندارد ولی ذات خداوند دارد .

 

و اما این مثال ، بهترین مثالی بود که توانستم پیدا کنم تا مطلب کاملا مورد تفهیم شما دوست عزیز آروند قرار بگیرد .

 

ببخشید که اینقدر طولانی شد البته ادامه دارد تا خدا نکرده نقصی نداشته باشد که موجب انحراف شما بگردد .

 

نویسنده : حسین (شیطونه)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

يادم نمياد داستان زير را توي کدام کتاب خوندم . جواب خيلي از سوالها را که صادق هدايت توش شک داشت را در خود داره . گفته بوديد کتاب عرفاني معرفي کنم . من اولين کتابي که معرفي ميکنم کتاب تذکره اولياء عطار است ولي ازتون خواهش ميکنم اگر به ايمان خودتون مطمئن نيستيد و به خيلي چيزها شک داريد اين کتاب را نخوانيد . چون ميترسم بدتر کافر بشويد يا از کار و زندگي بيافتيد .
سعي کنيد کتاب هاي بخوانيد که مسائل را با داستان توضيح و تفهيم ميکند .

 يک کافري چهل سال بت پرستي ميکرده . بالاخره روزي ميرسه که برايش يه مشکل بزرگ بوجود مياد و از برطرف کردنش مستأصل ميشود. تصميم ميگيرد که چهل روز به بهترين وجه بتش را بپرستد تا اين مشکلش را رفع کند . بعد از چهل روز که شبانه روز جلوي بت در حال گريه و زاري و دعا کردن بود به هيچ نتيجه اي نميرسد و مشکلش رفع نميشد . براي يه لحظه در ذهنش مي آيد که اگر من اينقدر که اين چند روز به اين بت التماس کردم به خدا ميکردم تا الان حاجت ما را بر آورده کرده بود . همان لحظه خدا  حاجت اش را بر آورده کرد  . جبرئيل حکمت اين عمل را از خداوند پرسيد . خدا هم در جواب فرمود که  بايد يک تفاوتي بين ما و بت باشد .

نتيجه : آن فرد چهل سال بتي را پرستيده ولي بت نتوانست هيچ کاري برايش انجام دهد ولي با يه لحظه ياد خدا , فقط ياد خدا نه پرستيدن , خداوند به آن فرد کمک کرد . فقط خدا را ياد کرد .  تفاوت خدا در همين است

باز هم ميگم خدا چون خداست به ما رحمت ميفرسته . خدا چون خداست به ما کمک ميکنه . خدا چون خداست ما را آفريده . خدا چون خداست ...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

اول از همه از خواننگان بلاگ عذرخواهي ميکنيم . چون قرار نبود ما اينقدر وارد مسائل ديني بشويم و همه چيز را با سند ومدرک تحويل شما بدهيم  . بيشتر ميخواستيم مسائل اجتماعي را تحليل کنيم . ولي چون بعضي ها در صدد اين هستند که خوانندگان بلاگ را گمراه کنند , ما مجبور شديم مطلبي مثل متن زير را در بلاگ بگذاريم . ولي بد نيست شما هم نگاه اجمالي به مطلب زير بياندازيد. شايد روزي به آدمي مثل مکمل . س برخورديد
 .
سن عايشه به هنگام ازدواج با پيامبر 
 
يکي از موضوعاتي که باعث شده دشمنان اسلام بهانه اي پيدا کنند براي تبليغ عليه اين دين و اهانت به حضرت محمد-ص- مسئله ازدواج ان حضرت با عايشه است.

طبق بعضي از روايات منسوب به امام صادق-ع- عايشه موقع ازدواج با پيغمبر-ص- دست کم   14 ساله بود ولي طبق بعضي از روايات اهل سنت عايشه موقع ازدواج 9 سال سن داشت.

متن زير تحقيقي است پيرامون موضوع سن عايشه به هنگام ازدواج(بر اساس منابع اهل سنت)

 

بيشتر احاديثي كه سن عائشه را هنگام ازدواج 9 سال گفته اند يا از طرف هشام بن عروه روايت شده است و يا از سوي راويان عراقي. اهل مدينه؛ آنهايي كه هشام بن عروه بيشتر از هفتاد سال نخست زندگي خويش را در ميان شان سپري کرده بود مسأله را روايت نكرده اند.

 

هشام بن عروه راوي حديث پس از هفتاد ويك سال زندگي در مدينه آن شهر را به قصد عراق ترك گفته و صيغه هاي مختلف اين حديث از طريق راويان عراقي روايت شده است.


مؤلف (تهذيب التهذيب) كتابي در "علم الرجال" معتقد بود كه آن بخش از روايت هاي هشام بن عروه كه از طريق اهل عراق روايت شده اند قابل پذيرش نيستند.

 

مؤلف "تهذيب التهذيب" اضافه مي كند كه حتي "مالك بن انس" در مورد آن عده احاديث او كه از طريق راويان عراقي روايت شده اند ملاحظه داشت. (تهذيب التهذيب، جلد 11، صفحه 48، 51).


امام محمد الذهبي متوفاي سال 748ه در "ميزان الاعتدال" كه كتاب ديگري در "علم الرجال" به حساب مي آيد، در باره هشام مي گويد: حافظه هشام در اواخر زندگي اش ضعيف شده بود.

 

بخاري در كتاب تفسير خويش حديثي را از عائشه نقل نموده، كه در آن مي‌گويد:

 

هنگام نزول آية "بل الساعه موعدهم والساعه ادهي وامر" كه جزء سوره "القمر" به حساب مي آيد، من "جاريه" اي بودم و بازي مي‌كردم. فتح الباري، شرح صحيح البخاري، جلد8، صفحه486، المكتبه السلفيه، 1407ه،ق، قاهره، مصر.

لفظ "جاريه" در زبان عرب به معني دوشيزه آمده است. كتاب هاي تفسير و حديث مي گويند، كه اين آيه هشت سال قبل از هجرت پيامبر به مدينه نازل شده است. اگر سن عائشه را هنگام نزول اين آيت اقلاً ده ساله فرض كنيم، سن ايشان هنگام ازدواج بايد در حدود بيست بوده باشد.


نزول وحي در سال 610 ميلادي تحقق پذيرفت.
دعوت پيامبر اسلام در سال 613 علني شد.
نامزدي پيامبر -ص- و عائشه در سال 620 ميلادي صورت گرفت.
هجرت پيامبر -ص- بسوي مدينه در سال 622 ميلادي انجام يافت.
انتقال عايشه به خانه پيامبر -ص- در سال 623 و 624 ميلادي صورت گرفت.


طبري مي گويد كه ابوبكر داراي چهار فرزند بود كه همة آنها در دوره جاهليت به دنيا آمده بودند. "طبري، تاريخ الامم و الملوك، جلد چهارم، صفحة 50، دارالفكر، بيروت، لبنان، 1979".
اگر اين سخن طبري درست باشد كه عائشه قبل از بعثت پيامبر به دنيا آمده باشد، پس او به هيچ صورتي نمي تواند كه هنگام ازدواج نه ساله بوده باشد.


بر اساس روايت هاي معتبر تاريخي، "اسماء" خواهر بزرگ عائشه ده سال از او بزرگتر بوده است. "الامام الذهبي، سير اعلام النبلاء، جلد2، صفحه 289، موسسه الرساله، بيروت، لبنان، 1992" و "ابن كثير، البدايه والنهايه، جلد8، صفحه 371، دارالفكر العربي، الجيزه، مصر 1933". و كتاب هاي بسيار معتبر تاريخ گزارش مي دهند كه اسماء در سال هفتاد و سوم هجري به عمر صد سالگي پدرود حيات گفت. "ابن كثير، البدايه و النهايه، جلد8، صفحه372، دارالفكر العربي، الجيزه،‌ مصر 1933".

 

اگر اسماء در سال هفتاد و سوم هجري صد ساله بوده باشد، پس عمر او هنگام هجرت بايد بيست و هفت و يا بيست و هشت بوده باشد. بر اساس اين روايت تاريخي اگر عمر اسماء در اثناي هجرت بيست و هفت و يا بيست و هشت بوده باشد، عائشه در آن زمان بايد هفده ساله و يا هجده ساله بوده باشد. اگر عائشه در سال اول و يا دوم هجري ازدواج نموده باشد، بايد عمر ايشان در اثناي ازدواج هجده و يا بيست بوده باشد.


ابن هشام از اولين نگارندگان سيرت پيامبر معتقد است كه عائشه از نخستين پيروان محمد -ص- و از كساني كه در سالهاي نخست اسلام، ايمان آورده بودند، مي باشد. "ابن هشام، السيره النبويه، جلد1، صفحه 234-227، مكتبه الرياض الحديثه، الرياض، المملكه العربيه السعوديه".

 

براي پذيرش ديني بايد كودكي حداقل بتواند راه برود و حرف بزند.

پس اگر عائشه در سال اول بعثت پيامبر سه ساله و يا پنج ساله بوده باشد، پس هنگام ازدواج بايد حد اقل شانزده و يا هجده ساله بوده باشد. ابن هشام مي گويد كه عائشه بعد از هجده نفر ايمان آورده است. "ابن هشام، جلد1، صفحة271". بر مبناي اين سخن ابن هشام سن عائشه هنگام ازدواج بايد در حدود شانزده تا بيست سال بوده باشد.


براساس تاريخ ابن هشام وسخن ابن‌حجرعسقلاني،حضرت فاطمه -س- پنج سال بزرگتر از عائشه بوده است. اگر اين سخن درست باشد، پس عمر عائشه هنگام ازدواج بايد در حدود شانزده سال بوده باشد.


عايشه سالها قبل از خواستگاري پيامبر، نه تنها نامزد مرد ديگري بود كه حتي آماده ازدواج بوده است. اين شخص جبير فرزند مطعم نام داشت. به اين معني، كه هشت سال قبل از هجرت، در آن زماني كه ابوبكرمي خواست به حبشه هجرت نمايد، نزد مطعم رفت و گفت كه او مي خواهد عائشه را كه در قيد نامزدي فرزندش جبير مي باشد با فرزندش تزويج نمايد، ولي مطعم به خاطر آنكه ابوبكر مسلمان شده بود، عقد نامزدي فرزندش را با عائشه فسخ نمود. از اين روايت بر مي آيد كه حتي هشت سال قبل از نامزدي عائشه با پيامبر، عائشه آمادة ازدواج بوده است.

اگر پيامبر -ص- در مورد ازدواج با عايشه مرتكب اشتباهي مي شد، بدون شك دشمنان او سخت ازآن سوء استفاده كرده و از آن حربه اي برضد او مي‌ساختند، ولي در هيچ جا و هيچ اثري چنين نشاني ديده نمي شود.


بعلاوه هيچ گونه سند و مدرکي وجود ندارد که ثابت کند عايشه از ازدواج با پيغمبر-ص- ناراضي بوده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 6:22 بعد از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 


چون از نزديک نديدمت و با شما صحبت نکردم فعلا از تحليل افکارت ميگذرم . فعلا جواب کامنتهات را ميدم .

شروع ميکنيم :
گفتي اگر مرگ بهترين هديه است پس خدا اصلا براي چي ما را آفريده .
يادت باشه که بزرگتين نعمتي که خدا به بنده هاش داده نعمت زندگي و وجود داشتنه . حالا وقتي تو به اين دنيا اومدي خاتمه يافتن اين حضورت در اين دنيا يه نعمته .  دوست داري 1000 سال عمر بکني . مطمئن باش برات تکراري و کسل کننده ميشه . در اين صورت مرگ يه نعمت بزرگه .
 خوب حالا برات حتما اين سوال بوجود اومده که چرا خدا ما را اصلا آفريد . جواب اين سوالت را ميدونم ولي طولاني ميشه . فقط همين را بدون که خدا چون خداست و سرشار از صفات کامله است تو را بوجود آورده . اگر تو را بوجود نمي آورده در صفات کمال اش نقصان بوجود مي آيد . پس چون تو وقتي ميتوني وجود داشته باشي حکمت خدا تو را بوجود مي آورد  .
خوب الان ميپرسي که چرا خدا ما را فرستاد اين دنيا بعد ما را مي ميراند و بعد ما را در جهنم و بهشت قرار ميدهد . خوب يک دفعه همه را ميفرستاد به بهشت .
خدا از همه عادل تره و با انصاف تره . تو خودت دوست داري يه نفر مثل صدام يا بوش بيايند به بهشت . خوب الان ميگي خوب اونها را بفرسته به جهنم . خوب اول بايد خودشون بدونند که چرا دارند به جهنم ميرند .
 خوب الان ميپرسي خدا اصلا چرا بدي را افريد . خوب معلومه براي اينکه خوبي شناخته بشه و افراد صالح شناخته بشند . البته توضيح تمام اين مطالب بالا 20 30 صفحه ميشه . حق داري اگر نتوني هيچ کدوم را قبول کني . اينها را گفتم تا بري دنبال چند تا از کتابهاي ديني و عرفاني تا زندگيت عوض بشه . من رو در رو ميتونم برات توضيح بدم ولي فکر نميکنم که بتونم قانعت بکنم . تو اين مسايل اگر به کارشناس مراجعه کني چيز هايي ياد ميگيري که زندگي برات لذت بخش تر ميشه .

in k masih gonahi nakarde va koshte shode che rabti dare b in k ma behesh bedehkar bashim? Mage ma koshtimesh? Az un gozashte az koja malum k khode masih bude bashe in masale ye jurai mobhame

باهات کاملا موافقم مگه ما کشتيمش . خوب يکي از بحث هاي ما مسيحيان در رابطه با همين موضوعه . ببين اينها ميگويند که چون از نسل آدم مسيح را به صليب کشيدن و همان افراد آبا و اجداد ما ميشوند گناه آنها به ما سرايت ميکند


B in eteghad nadaram k baraye farar az moshkelat bayad b khoda panah bord akhe mage khoda in moshkelo barat dorost karde k hala miri pishe un mikhasti in

آفرين . تبريک بهت ميگم . مگه خدا مشکلات را براي ما بوجود آورده ؟ نه خدا فقط رحمت ميفرسته اين خود ماييم که هميشه به خودمون بدي ميکنيم و براي خودمون و ديگران مشکل درست ميکنيم . خوب ؟ حالا با اين مشکلاتي که براي خودمون درست کرديم چکار کنيم؟ خوب معلومه کي ميتونه اينها را حل کنه . خوب معلومه کي ميتونه کمکمون کنه ... خدا ... خوب مشکلاتمون را اگر پيش خدا نبريم پيش کي ببريم . خدايي که هر وقت توي گرفتاري گير کرديم کمکمون کرده اين دفعه هم حتما کمک ميکنه چون خداست . چون خداست  . هر دفعه هم که بهش بدي کني و بازم برگردي و توبه کني بهت کمک ميکنه .


shayad beshe intor tojihesh kard k gav namadi az khodast

ازين حرفت خيلي ناراحت شدم . نه به خاطر حرفت بلکه به خاطر فکري که توي سرت بوده . به خاطر مقايسه اي که در ذهنت با اسلام کردي . ولي محض اطلاعت ميگم که هندو ها گاو را خدا نميدونند حتي واسطه اي براي پرستش . احترامشون فقط به خاطر اينه که اونها اعتقاد دارند که انسان هاي خوب بعد از مرگ به شکل گاو در مي آيند . حالا توضيحش مفصله .


مگه زرتشت چه عيبي داشت؟
واقعا مگه زرتشت چه ايرادي داشت ؟ اوليش اين بوده که زرتشتي ها پادشاه را مثل خدا ميدونستند . دوما چند تا از دستوراتشون مشکل داشته مثل ازدواج محارم با هم ديگه . خوب ببين عزيزم هر چقدر مذهب زرتشت خوب باشه فرقي نميکنه مهم اين بوده که اسلام از زرتشت بهتر و کاملتره . من حاضرم سر تک تک دستورات اسلام بحث کنم .

 


الان هم که قرن 21 باز هم به شعور گروهي از مردم اضافه نشده ميرن تو امام زاده پول ميريزند

باور کن خيلي از دشمنان اسلام از اين تفکرات غلط که در جامعه به صورت هنجار در اومده سو استفاده ميکنند . ولي سعي کن به ايده و عقيده کسي که مطمئن نيستي داره کار اشتباهي ميکنه توهين نکني .
طرف ميره بيست سال کانادا زندگي ميکنه وقتي بر ميگرده سفره حضرت ابوالفضل ميندازه . اتفاقا چون هميشه جواب داده اينکار را ميکنند . اگر شما هم يکبار امتحان کنيد و حاجتتون را بگيريد مشتري ميشيد . ولي من تا حالا نشده به ائمه متوسل بشم .
هميشه خودم براي خودم دعا ميکنم

ميدونم درست حسابي براي هيچ کدوم از مسائل توضيح خوبي ندادم . چون نميشه . به اندازه يک کتاب کامل ميشه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 


من همين الان کامنتهاتو خوندم و همين الان جواب ميدم البته فکر کنم يه ذره دير شده .
مطمئنم تو جواب تمام سوالهات را ميدوني . يا لااقل يکبار جواب سوالهات را شنيدي . تو مشکلت جاي ديگه است تو در برابر حقيقت مقاومت ميکني .
شما مثل کسي هستيد که در چاهي گير کرديد که نميتونيد از آن خارج شويد و به خاطر همين سعي ميکنيد که چند نفر را به داخل آن چاه بکشيد تا تنها نباشيد . من فقط جواب مغالطه هات را مينويسم . .
خوب شروع ميکنيم :
 قوانين 1400 سال پيش ميباشد که بر اساس عقل و شعور عربهاي آن زمان ( و بنا به گفته خودتان براي شما که در طبقه اول هستيد) تعيين شده نه براي امروز !!!!
قتل , قتله ... دزدي , دزديه  ... زنا , زناست چه امروز چه 1400 سال قبل . در قرآن براي دو تا گناه فقط مجازات تعيين شده يکي قتل يکي هم زنا  . به خاطر اينکه توي قرآن به صراحت مجازات اين دو جرم آمده و با توجه به اينکه قرآن براي تمام زمانها و براي همه جا نازل شده نتيجه ميگيريم که هر چقدر هم اين مجازات ها خشن به نظر برسند نبايد حدشان تغيير کند . اگر دست من بود (که نيست ) من مجازات بيشتر جرمها را کم ميکردم ميدوني چرا ؟ چون اين مجازات يه جور رحمت از طرف خداست . با بدترين مرگ در اين دنيا ( سنگسار ) اون دنيا از عذاب جهنم کاسته ميشه . حديثي است که ميگويد اگر کسي يک مومن را در دنيا بکشد تا ابد در جهنم خواهد ماند . من بودم ميگذاشتم آن دنيا عذاب بيشتري بکشد .

اگر دقت کرده باشي عربستان سعودي به خاطر مجازات گردن زدن بسيار کم مجرم دارد . شايد اين امر در نظر ديگر کشورها نقض حقوق بشر به نظر برسد ولي باعث ترس مردم از انجام گناه ميشود که اين در آخر به نفع مردم است . پس بهتره که اين قوانين تا 1400 سال ديگر هم تغيير نکند چون به نفع خود مردم است .

يکي از افتخارات علي داشتن شمشير دو سرش بوده که براحتي گردن ميزد  . تو اين حرف را از کجات در آوردي ؟ در کدام کتاب ... از خود حضرت علي شنيدي ؟ خدايا خدايا من نميدنم که چرا دارم جواب اين آدم را ميدم . لعنه الله علي الکاذبين

ولي بندرت از خدا درخواست ميکنند .
 تو آخه از کجا ميدوني که از خدا درخواست کمک نميکنند ؟ چرا همه را مثل خودت ميدوني ؟ ما همه هميشه با خدا درد و دل ميکنيم و ازش کمک ميخوايم ولي استعانت از ائمه در کارها يه جور هنجار و عادت شده . فکر ميکني که چند نفر ميخواهند يه باري بلند کنند ميگويند يا علي تا حضرت علي بهشون نيرو بده ؟ خودت ميدوني که در زبان فارسي اينها جا افتاده و ربطي به دين نداره .

خود را با طناب به ميله ها ميبندند
يه بار رفته بودم مشهد يه نفر را ديديم که کيف پولش را زده بودند و فارسي به زور حرف ميزد . پدرم باهاش انگليسي صحبت کرد و طرف بهش گفت که سنيه . پدرم پرسيد پس شما اينجا چيکار ميکنيد ؟ گفت : من خلبان هواپيما هستم  و دو هفته پيش هواپيمام در حال سقوط بود .همش داشتم از خدا کمک ميخواستم . چند دقيقه  به همين منوال گذشت که توي ذهنم رفت اگر به سلامت فرود بياييم به زيارت حرم امام رضا (ع) ميروم . پس از چند لحظه همه چيز به وضع عادي برگشت و من آمدم به زيارت که کيف پولم را زدند .
 ميخواهم ببينم تو با اين همه افکار خصمانه نسبت به اسلام اگر يه روز در مقابل مرگ قرار بگيري از کي کمک ميگيري از حضرت ابوالفضل (ع) يا از حضرت علي(ع) يا از امام رضا (ع) .

 چگونه ميتواند دين برتر محسوب گردد
ويل دورانت جواب اين سوالت را داده . من يه جور ديگه جوابت را ميدم .
ميدوني بزرگترين معجزه پيامبر چي بوده ؟ قرآن ؟  همه ميدونيم قرآن را خدا نازل کرده و هيچ چيز براي خدا غير ممکن و عجيب نيست . البته اين نظر شخصي منه . خودت را ببر به زمان جاهليت . عربها را با اون تفکرات و عقايد غلط و عجيب و حتي خنده دارشون فرض کن . قومي که به نظر من امکان نداشت چيزي بتواند آنها را در يک جا براي چند ساعت جمع کند . حالا ببين پيامبر با  کمک حضرت علي و حضرت خديجه ظرف بيست سال فقط ظرف بيست سال . باورت ميشه ؟ ظرف بيست سال آن قوم جاهل را تبديل به مردماني بکند که بزرگترين حکومتهاي دنيا را زير سلطه خود در آورند . بزرگترين دانشمندان را اسلام و پيامبر , از همين قوم جاهل تحويل تاريخ دادند . چطور ممکنه که اقوام وحشي بعد از مدتها باديه نشيني خيلي سريع تغيير کرده و بزرگترين تمدنها را در عالم به وجود آوردند . اين معجزه است .  ميبيني چگونه دين برتر و پيامبر اعظم (ص) چگونه دين برتر و پيامبر اعظم محسوب ميشوند . پيامبري که با دينش در دلها رسوخ ميکند و انسان ها را از نو ميسازد . 

منبع سفينه ت البحار و مدينه ت الاحکام
من نخوندم . اين کتاب را پيدا نکردم . جوابي نميدم چون از صحتش مطمئن نيستم


عايشه را که دختر بچه اي 9 ساله بوده
من يه جايي خوندم که با دليل و مدرک ثابت کرده بود که در آن زمان عايشه حداقل 18 سال داشته . خواستي ميرم پيدا ميکنم ميارم . ولي حيف واقعا بدرد تو نميخوره . الکي زحمت نکشم بهتره . بعد اگر خواستي ميشه از راه عقلي ثابت کرد که پيامبر (ص) اصلا شهوت نداشته اند

 

  يه حرف هم خودم داشتم :
پيامبر (ص) فرموده اند که بعد از مرگ من اسلام  هفتاده و دو قسمت ميشود که فقط يک فرقه از آنها به بهشت ميروند .  نتيجه : پيامبر ميدونسته که اسلام فرقه اي ميشود . ولي با اين وجود اسلام را عرضه کرده اند . هيچ کدام ازين فرقه ها درست نيست مگر يکي . خوب من با عقله ناقصم به اين نتيجه رسيدم که شيعه دوازده امامي با اعتقاد به غيبت امام دوازدهمش فرزند امام حسن عسکري (ع) آن فرقه اي است اصحابش به بهشت ميروند . خوب تو قبول نکن . قراره من به بهشت برم ؟ در جواب بايد بگم مگه من مسلمانم ؟ اعتقاد کافي نيست عمل بايد همراهش باشد .
ما اگر حضوري هم صحبت کنيم فايده اي ندارد .

غزاله هم حرفهاي جالبي زده که توي پست بعديم جواب حرفهاش را مينويسم . به نظرم صداقت بيشتري توي حرفهاش بود . اون دنبال حقيقته ولي مکمل . س دنبال کتمان حقيقته .

نويسنده : مهندس

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

 

چرا بايستي به دين گرايش داشته باشيم ؟ عقل انسان محدود است و با این درک و این شعور نمی تواند خدا را درک کند ، زیرا خداوند نامحدود است ، در اصل حتی شناخت کاملی هم از خودمان نداریم (در جایی شنیدم اگر علم جهان هفت طبقه باشد ما تازه در طبقه اول آن هستیم و فقط زمانی که امام زمان (ع) قدم بر روی این کره خاکی می گذارد علم جهان کامل می شود) ، خداوند ما را آفریده است در نتیجه از ما شناخت کاملی دارد و فقط او می باشد که می تواند ما را به سعادت واقعی هدایت کند ؛ اگر خداوند می خواست ، می توانست در همان ابتدا همه چیز را به ما مکتوب کند و همهی ما را به اجرای این احکام اجبار کند ولی ترجیح داد با توجه به عقل و شعور ابتدایی انسان که روز به روز و ثانیه به ثانیه رشد می کرد به صورت ذره ذره به ما آموزش دهد تا شما دوست عزیز امروز که به سن بلوغ رسیده اید با توجه به شعور و درک و آوای درونی خود دین خود را انتخاب کنید ، تا دین راه رسیدن به سعادت واقعی را به شما نشان دهد .

 

2-چرا اصلا اسلام را دين برتر حساب ميکني ؟ (مگر همه انسانهاي دنيا برابر و برادر نيستند) . در این سوال شما با جدل می خواهید با من بحث کنید ، اصلا این جمله زیبایی که شما نوشته اید در کدام دین گفته شده است ، آیا دین بودا ؟

 

در قرآن آمده است انسان دارای عقلو شعور و اختیار است ، این به این معنی می باشد (خداوند خطاب به بنده اش : که ای مخلوق من با توجه به اختیاری که من به تو عطا کردم تو حق انتخاب داری )

در آیه 20 سوره الانعام خداوند فرموده است : « آنان که ما تورات و انجیل را به آنها فرستادیم با آنکه او را (محمد (ص) را) به مانند فرزندان خود می شناسد هم آنها هستند که خود را به زیان انداختند (از روی حسد به محمد (ص)) ایمان نمی آورند) .»

و در آیه 27 سوره الانعام می فرماید : «و اگر حال سخت آنها ...... ای کاش ما را به دنیا باز می گردانیدند تا دیگر ابدا آیات خدای خود را تکذیب نکرده و بدان ایمان می آوردیم .»

کسی به شما زور نکرده اسلام را انتخاب کنید !!

 

3- چرا مسلمانان به چندين دسته مختلف تقسيم شده اند و چشم ديدن يکديگر را ندارند ؟ اولا این را شما می گویید من که مسلمان شیعه هستم اصلا چنین تفکری نسبت به برادر یا خواهر خود هر چند مسلمان سنی یا هر فرقه دیگری ندارم ، البته کسانی هستند که در این وسط از این زاده بشر سوءاستفاده می کنند و برای پیشبرد مقاصد خود این فرقه ها را به جان هم می اندازند .

این فرقه ها که شیعه ، سنی ، فاطمی و .... زاییدهی ذهن بشر می باشد و به هیچ وجح به دین اسلام ربطی ندارد شما هم می توانید با کمی تفکر از یک دین ، فرقه جدید تشکیل دهید و افرادی را با توجه به (به قول شما) سفسطه دور خود جمع کنید و... .

آیا در قرآن آیه ای دال بر این صحبت خود دارید ؟

آیا خداوند در قرآن اسلام را تقسیم کرده است ؟

 

و البته در ادیان دیگر هم چنین مشکلی دیده می شود ،فقط این مشکل در اسلام نمی باشد ، از جمله دین مسیحیت که سه مذهب آن سر یک مسئله سالها با هم جرو بحث و دعوا داشتند ، تا چند سال پیش که بوسیله پاپ پیوس نهم بدون هیچ دلیل عقلیو منطقی یک اصل مهم دین مسیحیت را تصویب  و بعد مهر و امضا کرد!!

(مثالی بزنم تا بهتر متوجه شوید و دیگر دوستان نیز استفاده ای از این بحث من و شما ببرند در یکی از روستاهای کشور های آفریقایی ، ساحل عاج ، آبیجان ، به اسلام گرویدند ولی اعتقادات خود را نیز در آن آمیخته اند زنان این کشور فقط سر خود را می پوشانند و به خود می گویند خداوند در آسمان وجود دارد پس فقط ما را از بالا می بیند پس ما نتیجه می گیریم سرمان را بپوشانیم  ؛ البته برای من همین تفکر نیز دارای ارزش می باشد زیرا تمام عقل و شعور خود را به کار بردند تا به این تفکر رسیده اند )

 

 

7- اگر محمد فرستاده خداست پس او هم انساني بوده و بس چرا بايستي او را ستايش و *((پرستش))* کنند؟

 

4- در دين اسلام سنيها خدا را ميپرستند و محمد پيامبر است ولي شيعيان بايد چه کسي را ستايش کنند ؟


4-1خدا
4-2محمد
4-3علي
4-4 مهدي و يا حسن و يا حسين و يا ...

 

اولین چیزی که به شما تذکر می دهم این می باشد سعی کنید از دین خود (بودا) دفاع کنید ولی نه به وسیله توهین به ارزش ها و اعتقادات دین های دیگر .

از محمد نمی توانم چیزی بگویم ، انسانی که در پرواز به عرش الهی فرشته ای به نام جبرئیل او را همراهی می کرد ولی نتوانست به راه خود همانند محمد (ص) ادامه دهد ، به نظر شما من می توانم از او ببنویسم ؟

 

در مورد چرا سنی ها و... ، موضوع بسیار طولانی می باشد که من فقط یک قطعه از این داستان را برای شما می نویسم ، همین مردم بعد از مرگ پیامبر و بعد از دیدن رنج و سختی از سه خلیفهی ظالم تازه یاد امام علی (ع) افتادند و به در خانه او رفتند و از او خواهش کردند ولی این انسان های نمک نشناس خوانده اید که با علی (ع) چه کردند !!

 

اصلا شما وقتی یک نفر را در خیابان می بینید که در حال غذا دادن به چند فقیر می باشد (تازه از روی دارایی بیش از حد این کار را می کند)می گویید عجب انسانی ؟ خدا خیرش بدهد و ... همینک شما داشتید این انسان را ستایش می کردید بعد انتظار دارید من نوعی و کوچک به ستایش این بزرگان نپردازم !!

 

در مورد سوال هفت شما از کلمات به طور صحیح استفاده نکردید ، بهتر است معنی درست واژه های به کار برده را بدانید ، در اصل پایه و اساس سوال شما مشکل دارد پس جوابی به سوال هفت شما نمی دهم و فقط برای اینکه دوستان متوجه شوند مشکل سوال شما را در خود سوال نشان داده ام .

 

5- اگر خدا را بايستي ستايش کنيم دليل رفتن به حرمها و درخواست کمک از آنها و ستايش آنها چیست؟


6- آيا اين بت پرستي نيست و جهالت نيست که به جاي عبادت خدا و نيايش با او دنبال واسطه بگرديم؟

 

در مورد بت پرستی که گفتید مگر این مردم به عبادت این افراد می پردازند ؟ نه ؛ بلکه از این افراد خواستار شفاعت هستند همین ؛ هر وقت رفتید مقبره امام رضا شنیدید کسی گفت رضا خدای من تو هستی آن وقت بیا این ادعا را بکن ( شاید تفکر شما در مورد قربونت برم امام رضا و... عبادت و پرستش است ؟)

این رو می خواهم به صورت خودمونی بنویسم(حرف دل) ، ببینم خودت رو تصور کن که یک گناه بزرگی را مرتکب شدی ، حالا روت می شه به سوی خداوند بروی و از او بابت این گناه بخشش بخواهی ؛ البته در بعضی موارد مردم ، مخصوصا دین شیعه زیاده روی می کنند که من هم این کار ها را قبول ندارم ولی خب انسان استو جایزو الخطا ، من یک چیز در مورد خودم بگویم من هم نظر شما را قبول دارم و همیشه وقتی می خواهم کاری را انجام بدهم می گویم خدایا کمکم کن ولی وقتی بابت گناهی می خواهم از خدا بخشش بخواهم نمی گویم خدا من دیشب فلان کارو کردم ببخشید ، به نظر شما این خدا ، خدا می باشد ؟

خب خوب نیست من این طور فکر می کنم .

 

8- ميگويند خدا در همه جاست پس خانه خدا همه جاست بدين شکل چرا مسلمانان بايستي به سمت عربستان صعودي نماز بخوانند ؟

 

اولا خداوند انسان نیست که برای او یک خصوصیت انسانی می آورید پس باز هم این سوال شما از پایه و اساس مشکل دارد .

دوما جواب بخش دوم سوال شما را می دهم این نشانه نظم در اسلام می باشد گاو دین بودا که نیست هر جا گاو را دیدید بایستید و عبادت کند و هر جا گاو ایستاد به خاطر او ساعت ها بایستید تا ایشان از خیابان رد بشود !!

حالا شما قضاوت کنید این گاو است که گاو است یا این انسان است که گاو است ؟

 

بدرود دوست عزیز .

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

 

این مطلب برای بالا بردن اطلاعات عمومی بسیار مناسب می باشد حتما بخوانید .

 

مسیحی ها یک اعتقادی دارند که به وسیله این اعتقاد هیچوقت مسیحیت را رها نمی کنند !

 

در بین سه فرقه مسیحیت اعتقاد به نجات و فداء وجود دارد این اعتقاد باعث می شود مسیحیان به هیچ وجه دین خود را رها نکنند ، موضوع از این قرار است در تورات آمده که حضرت حوا بدون اجازه خداوند از درخت معرفت نیک و بد ، میوه ممنوعه می چیند ، که این عمل خلاف دستور خداوند می باشد پس باید حضرت حوا مجازات شود ، یکی از راه های اندازه گیری گناه برای تعیین کردن مجازات دانستن بزرگی طرف مقابل می باشد (برای مثال مجازات زدن یک دوره گرد با زدن یک ریاست جمهور فرق می کند)

 

حالا این داستان من در آوردی را بخوانید.

 

حضرت آدم : مسیحی ها می گویند حضرت آدم نماینده بنی آدم می باشد پس گناه او سرایت می کند به بنی آدم در نتیجه بنی آدم باید جریمه این گناه بسیار بزرگ را بپردازند پس باید تمام انسان ها در آتش این گناه حضرت بسوزند !!

ن

قشه نجات ، و اما قسمت جالب این داستان من درآوردی :خداوند دلش نمی آید همه بروند جهنم پس خداوند نقشه نجات بشر را می کشد و با خود می گوید تنها فرزندش حضرت مسیح را به میان انسانها بفرستد تا مقداری در زمین زندگی کند و بعد به صلیب کشیده شود !!

 

حالا به خود می گویند چرا مسیح کشته شد ؟ پاسخ می دهند مسیح گناهی نکرده بود چون پسر خداست (جزء بنی آدم نیست) پس ما به مسیح بدهکاریم در نتیجه ما به مسیحیت ایمان می آوریم و جزء افراد شانس نجات قرار می گیریم(منظور آنها قربانی می باشد) و هر کس از دین مسیح بیرون برود شانس نجات را ندارد !!

 

حالا مشکل اصلی که اطمینان دارم به فکر شما هم رسیده باشد ، پس در این وسط حضرت مریم چه می شود ؟ چون حضرت مریم مادر حضرت مسیح بود در نتیجه (روم به دیوار) مادر خداوند هم می شود !! خب پس این وسط آخر و عاقبت حضرت مریم چه می شود ؟

جواب این سوال برای شما .

خداییش یکم تحقیق کنید می توانید جوابشو پیدا کنید .

به مسیحیان بر نخورد اگر خواستید حاضر به بحث کردن در این مورد هستم .

نویسنده : حسین(شیطونه)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 1:49 قبل از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

 

لطفا این آپ ها را به ترتیب بخوانید تا اشکالی در اعتقادات خود پیش نیاید .

معذرت می خواهم که بنده به این سبک می نویسم البت این طرز نوشتن دلائل خاص خود را دارد از جمله این دلائل ، شما از خواندن آپ طولانی خسته نشوید و به خصوص که تا آپ بعدی ، شما بزرگواران از فرصت استفاده کنید و در مورد صحبتهای من تحقیق کنید تا خدا نکرده فکر نکنید من این مباحث را از خودم در می آورم .

 

به بحث می پردازم ؛ قبل از اینکه چیزی بنویسم باید اذعان کنم که من دوست دارم شما عزیزان نیز در این مبحث شرکت کنید نه اینکه از من تعریف و این حرفها .... .

 

در ابتدا دوباره جمله ای از دانشمند معروف می نویسم که می دانم همه شما او را به خوبی می شناسید :

پاسکال می فرماید: دل دلایلی خاص خود را دارد که عقل آن دلایل را نمی شناسد .

و اما اصلا به چه دلیل دانشمندان را مثال می زدم ، این دانشمندان از ذهن (عقل) برای اثبات نظریه های خود استفاده می کردند پس به چه دلیل در انتخاب دین این انتخاب  مهم از عقل خود بسیار اندک استفاده کردند یا در جایی شنیدم اصلا استفاده نکردند ؟

واقعا چرا ؟

تمام این مقدمه چینی که انجام شد برای این بود که شما از بحث اصلی ، در ذهن شما تصویر روشنی شکل بگیرد .

(مسیحیت)

مباحث زیر در دین مسیحیت ذکر شده است .

در ابتدا یک سوال از شما می پرسم .

آیا شما دین خود را با دلایل عقلی انتخاب کردید ؟

جواب این سوال را کسانی که به سن 18 سال(پسران) و 9 سال(دختران) رسیده اند پاسخ بدهند بهتر است زیرا کمتر از این سن جواب تکراری می آورند و آن جواب این است : که من به بلوغ نرسیده ام و دین ما زوری می باشد و این حرفها .

 

خب من دو جواب شما عزیزان را می نویسم .

اولین پاسخ ، مثبت : که این فرقه را اهل عقل گرا می گویند .

دومین پاسخ ، منفی : که این فرقه را اهل ایمان گرا می گویند .

اولین دیدگاه که عقل گرایی می باشد ، ما باید برای هر اعتقاد خود یک دلیل عقلی بیاوریم متوجه هستید ؟ برای اینکه منظور من را متوجه شوید مثالی می زنم  ، وقتی داخل این فرقه می شوید زمانی که از شما می پرسند کدام دین را قبول دارید اگر شما بگویید من فلان دین را انتخاب کردم بعد از شما بپرسند فلان عمل در دین شما چه دلیل  ((عقلی)) دارد و شما دلیلی عقلی منطقی نتوانید بیاورید یا دلیل خود را مطرح کنید ولی آنها را راضی نکند یا بگویید اصلا من کشاورزم و وقت این کار ها را ندارم می گویند شما غلط کردید این دین را انتخاب کردید !

فرقه دوم در مقابل فرقه اول می باشد که می گوید بدون هیچ شرط عقلی ما باید هر گونه اعتقادات دینی را قبول کنیم .

اینجا یک سوال پیش می آید ، ما به خود می گوییم پس کدام بهتر است ؟

برای مثال یک همسایه که 80 ساله مسلمان شده است می آید به همسایه ای که بعد از 80 سال تحقیق و دلایل عقلی برروی ادیان آمده و مسلمان شده می گوید فلانی من که گفتم این دین خوب است پس چرا همان موقع نیامدی ؟!

و اما آخرین نظریه در دین مسیحیت عقل گرایی انتقادی می باشد ، یعنی خنثی ، نه عقل گرایی نه ایمان گرایی در این فرقه آمده شما بنشینید یک برگه بر دارید و خوبی ها و بدی های ادیان(ضعف ها و قوت ها) را بنویسید بعد بهترین دین را انتخاب کنید .

(شاید بگویید این فرقه درست می گوید ، البته با توجه به دو نظریه قبلی شاید درست به نظر برسد، ولی به این فکر هم باشید چند وقت طول می کشد تا به واقعیت ادیان پی ببرید و دلائل مخصوص دیگری که اگر خواستید باز می نویسم .)

 

این انتخاب بر عهده شما می باشد حتما من را در جواب این سوال ها یاری فرمایید .

 

آپ بعدی نظر اسلام در مورد این مبحث می باشد .

 نویسنده :حسین(شیطونه)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  |