تبليغاتX
!!!!!!!!!!!!!بپا هنگ نکنی!!!!!!!!!!!!
مشکلات پسرا و دخترا
 

فکر می کنم در مورد آپ قبلی بعضی از دوستان اشتباه متوجه شدند ، من به هیچ وجه قصد نقض یا اثبات واقعه کربلا یا احادیثی که فرد به فرد یا قوم به قوم نقل گشته است تا به نسل باهوش این مقطع زمانی رسیده است را ندارم ؛ می دانید که افراد می توانستند با دست بردن به قسمتهایی از احادیث آن را به نفع خود تغییر دهند پس بحث کردن در این مورد بی فایده است (البته در این مقطع زمانی) .

اصلا عقل ما برای این کار ساخته نشده زیرا عقل ما محدود و ناقص است ، در جایی شنیدم پانصد میلیارد دلیل وجود دارد که عقل انسان ناقص است پس بهتر است در این مورد بحث نکنیم .

 

مضمون آپ قبلی این بود « چرا بعضی از افراد با فلسفه یا سفسطه می آیند و به راحتی ایمان ما را به خطر می اندازند من هم از این افراد تافته جدا بافته نبودم »

ما مسلمان هستیم بله ما از اهل تشیع هستیم ولی این دین از ابتدا به ما تلقین شد شاید به همین خاطر است که در این مباحث کم می آوریم ، زیرا اصلا به دنبال دلائل عقلی که چرا من این دین را انتخاب کردم نرفتیم ، از همان ابتدا اذان را در گوش ما خواندند و ما را مسلمان معرفی کردند (در این بحث با وضعیت انتخاب دین در کشور های غربی کاری ندارم ولی برای جا افتادن مبحث امثالی از دانشمندان آنها می زنم) .

امروزه مباحثی مطرح می شود که به آن کلام جدید می گویند ، یعنی به تازگی از تخیل دانشمندان دینهای مختلف برای کوبیدن دینهای دیگر مطرح می شود تا دین خود را تبلیغ کنند که می توان گفت این مباحث تمامی ندارد پس زیاد فکر خود را مشغول این مباحث بی پایه و ارزش نکنید .

 

پولس در جایی مینویسد :با خبر باشید (مراقب باشید) که کسی (دین) شما را نرباید به فلسفه و مکر باطل .

 

ترتولیان نیز که یکی از دانشمندان دین مسیح بود که صحبت های او برای مسیحیان بسیار با ارزش می باشد می گوید :آتن را با اورشلیم چه کار ؟

در توضیح نوشته بالا باید بگویم آتن در آن مقطع ریشه فلسفه و مرکز مباحث فلسفی بود و اورشلیم نیز که بیت المقدس فعلی می باشد مرکز انواع ادیان بود .

 

(در اورشلیم که همانند شمال کشور ایران به هر منطقهی آن که سر می زنید یک امام زاده می باشد مانند شمال ایران یک مکان مقدس می بینید با این تفاوت که به جای امام زاده مقبره پیامبر می بینید .)

 

فعلا .  

نویسنده :حسین(شیطونه)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

 

هوا گرم بود در اتاقم دراز کشیده بودم در فکر فرو رفته بودم که به یکباره گوشی همراهم شروع کرد به زنگ زدن سریع از جا بلند شدم تا جواب بدهم انگار از قبل منتظر بودم سریع دکمه وصل را زدم گفتم بله ، فرشید دوستم بود گفت سلام حسین و بعد از احوال پرسی و چاق سلامتی گفت حسین بیا برویم پارک گفتم من حال ندارم بیایم آنجا پس بیا دنبالم تا با هم برویم ، فرشید هم قبول کرد بعد از چند دقیقه آمد و سوار شدیم و به پارک رفتیم ، در پارک بر روی یکی از صندلی ها نشستیم که اطراف صندلی کمی تاریک بود گفتم روشن کن گفت روشنه ، شروع کردیم به تبادل فایلهای تلفن همراه مان که یکدفعه یک پیرمرد شصت الی هفتاد ساله آمد کنار ما نشست با ظاهری تمیز و مانند تحصیل کرده ها ، بعد از این که ما ادب را رعایت کردیم و همان اول سلام دادیم ، پیرمرد هم جواب سلام ما را با علیک جواب داد و لبخندی زد و طبق روال همیشگی پیرمرد ها ، پیرمرد شروع کرد به نصیحت کردن ؛

من که علاقه زیادی به صحبتهای بزرگتر ها دارم شروع کردم به گوش کردن ، پیرمرد از امام حسین می گفت (نه اشتباه نکنید آپم تکراری نیست )پیرمرد داشت واقعه کربلا را نقض می کرد البته با دلائل ظاهرا عقلی و با نام بردن بعضی از بزرگان و مطرح کردن چند حدیث !

برای من عجیب بود چرا یک مرد به این سن رسیده، چگونه به این تفکر می رسد که می تواند رو به روی دو جوان بنشیند و تمام اعتقادات دو جوان را به زیر سوال ببرد ؟

 

باید دیده باشید در مجالس ها ، نشست ها و...از این بحث ها بسیار صورت می گیرد که بدترین زمان ، زمانی است که ما نتوانیم جواب فرد مقابل را بدهیم یا حداقل از جدل استفاده کنیم و آن زمان است که برای اینکه بگوییم من هم هستم نظر فردی که ظاهرا حرف معقول می زند را قبول می کنیم و از آن بدتر در بعضی مواقع حرف او را تایید می کنیم .

 

من که از بحث کردن با این پیرمرد عاجز بودم چون در آن زمان من از عوام مردم بودم بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم ولی با کمک یک متخصص ادیان مشکلم حل شد البته به سختی .

 

نمی خواستم به این زودی آپ کنم ولی احساس کردم این آپ احتیاج است .

 

« می خواهم در پنج الی شش آپ به شما توضیح بدهم چقدر ما بی منطق هستیم ، چرا منطق نداریم و چرا در بعضی مواقع بی منطقی خوب است! »

 

به شما قول می دهم مبحث بسیار شیرین باشد ، مخصوصا برای کسانی که به ایمانشان اعتماد عقلانی دارند .

 

 

نویسنده : حسین (شیطونه)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

 

سلام .

 

جنگ ، خشم ، بمب ، خون ، فقر .... شما را یاد چه چیزهایی می اندازد ؟

 

ای خدا این دیگر چه عذابی است ! بنا بر کدام گناه این عذاب را بر ما عطا کردی ؟

 

من که خسته شدم از این انسانهایی که چشمشان را رو به حقیقت بسته اند .

 

این انسانها دنبال چه چیزی هستند ؟ ناسلامتی ما انسانیم اشرف مخلوقات !

من با جنگ عراق و فلسطین و ... کاری ندارم ، من منظورم کشور خودمان می باشد ، انسانها خیلی ماشینی شدند انگار دیگر هیچ انسانی قلب ندارد و به جای آن دلهای آهنی در سینه قرار دادند!

 

اگر به خاطر پوله ، پول چه ارزشی دارد وقتی یک بنده خدا کنار شما دارد جان می دهد و شما نمی توانید به او نگاه کنید تا مبادا او از شما کمک بخواهد اصلا فرض می کنیم آخرتی وجود ندارد دلتان چه می گوید شما که ادعا می کنید انسان هستید ؟

اصلا از کمک کردن به بنده خدا ، چیزی زیباتر می باشد ؛ من که لذت می برم وقتی یک بنده خدا به خاطر کمک کوچک من می خندد ..... . 

من قصد نصیحت ندارم فقط خسته شدم این حرف دلمه که دارم خیلی خودمونی بیان می کنم .

 

ای خدا مرگ بهترین هدیه می باشد که به بشر عطا کردی !

زمانی که به مرگ فکر می کنم آرامش پیدا می کنم زیرا از این دنیای مادی و پست  و بی مایه حداقل برای همیشه دور می شوم .

این لحظه چقدر زیبا است .

انتظار به پایان رسیده و حداقل به عدالت همیشگی می رسیم .

 

نتیجه :

 

ما خیلی خودخواه هستیم .

 

نویسنده :حسین (شیطونه)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

آدمها هميشه تو زندگيشون سر دو راهي ها قرار ميگيرند . و معمولا انتخاب کردن خيلي سخت و دشواره . اگر دقت کرده باشيد ما هميشه موقعي که فيلم يا سريال ميبينيم با هنر نمايي نويسنده ما هم بر سر دوراهي قرار ميگريم و نسبت به درک وآگاهي خودمون انتخاب ميکنيم و انتخابمون را با انتخاب شخصيت داستان مقايسه ميکنيم .  بعد انتخاب اون را عاقلانه , شجاعانه , احمقانه و ... ميخونيم .

حالا منم ميخوام شما را سر دوراهي قرار بدم .
يکي از دوستام چند وقت پيش ازم پرسيد که اگر قرار باشه ازدواج کني . و دو تا انتخاب بيشتر نداشته باشي تو کدوم را انتخاب ميکني . اون کسي را که بهش تا حدي علاقه مندي ولي هيچ کدوم از معيارهاي همسر آينده تو را نداره يا اون کسي را که يه مقداري از معيارهاي تو را براي ازدواج داره ؟

من همون لحظه گفتم که خوب معلمومه اون کسي را که يه کم دوستش دارم . ولي بعدش چند دقيقه فکر کردم و گفتم نه چون براي ازدواجه اون کسي که معيار هاي من را داره .
حالا چندين روز گذشته ... خوب فکر کردم و به اين نتيجه رسيدم که هيچ کدوم را انتخاب نميکنم . هيچ کدوم  . وقتي بهش زنگ زدم و اين حرف را بهش زدم گفت انتخاب من هم همين بوده .

حالا من ميخوام شما خودتون انتخاب کنيد و نظرتون را در مورد انتخاب ما بگيد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  | 

 

خوب بريم سراغ آقايون

 

خوب آقايون دو دسته اند يا حداقل يه پسر ميخواهند يا براشون ملاک پسر و دختر بودن بچه نيست . تعجب کرديد !!! به نظر من هيچ مردي وجود نداره که از ته قلبش فقط فقط دختر بخواهد . همچنين مردي وجود نداره . اگرهم کسي همچنين حرفي زد بدونيد که جزو دسته دوم قرار ميگيره و به شرايط موجود راضيه و خدا را شکر ميکنه و به دخترهاش محبت ميکنه . ولي معمولا آدمهايي که براشون فرقي نميکنه که چه بچه اي داشته باشند دخترها براشون شيرين ترند بخاطر همين به نظر ميرسه که بيشتر دختر دوستند تا پسر دوست ولي از ته قلب فرقي بين بچه هاشون نميگذارند .

نتيجه گيري : نوزادهاي دختر معمولا شيرين ترند ( آدم ميخواد بخورشون )

 

خوب بريم سراغ دسته اول . مرداني که دوست دارند حداقل يه پسر داشته باشند چندين دسته ميشند که من هر کدوم رو با دليلشون توضيح ميدم .

 

1) آدمهايي روستايي يا آدمهايي با تفکرات روستايي . اين آدم ها فرزند پسر رو يه بيمه تامين اجتماعي براي پيري شون ميبينند و دختر رو يه نون خور اضافي که دم پيريشون ميره خونه شوهرش و هيچ کمکي به خانواده نميتونه بکنه . بعضي از اين آدمها حتي اگر پنجاه سال توي شهر زندگي کنند بازهم تفکرات غلطشون عوض نميشه چون از آينده اشون خبر ندارند  که فرزندانشون اگر گليم خودشونو از آب بکشند  بيرون هنر کردند

 

2) آدمهايي که تو زندگيشون ناکام اند . مثلا يه کارمند ساده يا يه کارگر ساده , آدمهايي که جايگاه هاي پايين دست جامعه رو پر ميکنند . اين مردان فرزند پسر ميخواهند تا اون حداقل بتونه ناکامي هاي آنها رو جبران کنه . تا به کمک تجربيات و نصيحت هاي پدر بتونه آينده خوبي داشته باشه تا پدرش از موفقيت هاي اون ناکامي هاي زندگيش را فراموش کنه .

 

3) آدمهايي که برعکس گروه بالا آدمهاي موفقي هستند به قول معروف دستشون به دهنشون ميرسه . بازاري ها و افرادي که شغل آزاد دارند جزو اين دسته اند .آنها کسي را ميخواهند که از خون خودشون باشه تا در هنگام پيري امور کسب و کار شون رو با نصيحتهاي پدر اداره کنه .

 

يه نتيجه : آدمها معمولا دوست دارند ديگران رو نصيحت کنند .

يه نتيجه ديگه : اين حرف که من پسر ميخواهم تا نسلم ادامه پيدا کنه و ابتر نباشم واقعيت نداره . پشت اين حرف همه به آينده اشون فکر ميکنند که با پسر چيکار ميتونند بکنند که با دختر نميتونند .

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط مهندس و حسین(شیطونه)  |