|
|
|
|
|
فواید ترویج ملی گرایی در سطح عقلانی در یک کشور: آ.مهمترین فائده ی ترویج و حفظ عرق ملی در میان جوانان یک کشور و ترویج فرهنگ بومی آن کشور ، مبارزه با تهاجم فرهنگی است.در ایران برخی می خواهند تمام خلاء فرهنگی کشور را که باعث غرب زدگی و پیروی جوانان ایرانی از غربی شدن شده است را با دین پاسخ بگویند.در صورتی که دین قادر است به شبهات و تهاجم فکری به کشور مقابله کند.تجربه ی کشور هایی چون چین ، روسیه و ژاپن نشان داده است که تهاجم فرهنگی را باید با فرهنگ بومی همان منطقه پاسخ داد.برای مثال چین در ترویج فرهنگ بومی خود آنقدر قوی بوده است که حتی برخی جوانان غربی به سوی فرهنگ و تمدن چین آمده اند.ولی این اشتباه است که ما بگوییم که باید بجای فرهنگ بومی ،فرهنگ اسلامی و دینی را برای مقابله با تهاجم فرهنگی استفاده کنیم. به 3 علت محکم این مسئله را می گویم. 1.اسلام مانند هر دینی فاقد ادبیات خاص و اسطوره و داستان ادبی و هنری است.هرچند در دین الگوهای زیادی برای جوانان است ، که در جای خود بسیار محترم اند ولی در برخی موارد کاری که ادبیات بومی می کند را آن الگو ها نمی توانند بکنند. زیرا آن الگوهای مذهبی ،الگوی اخلاق،انسانیت و شجاعت و زکاوت اند ولی بدلیل دینی بودن ،نمی توان بروی شخصیت آنها نگاه آزاد هنری داشت.و از نگاه مولف و خارج از واقعیات تاریخ به آنها نگاه کرد.در صورتی که شما در مورد سوپر من ها و رستم ها هر نوع نگاه هنری آزاد را می توانید داشته باشید تا با آن مخاطب را هدایت کنید ولی در مورد امام علی شما با شخصیت واقعی رو به رو هستید که اندکی کم و کاستن از زندگی شان امری خطاست. 2.اسلام بعنوان دین،فاقد یک نوع لباس خاص یا یک نوع هنر خاص هست.و آن چه که پیامبر و ائمه داشتند تنها عرف عربستان زمان خود بوده است و نه یک فرهنگ خارج شده از دین.هرچند هنر ها هم باید اسلامی باشند و هنر می تواند از دین تاثیر بگیرد و به هدایت انسان کمک کند و به دین و انسان و خدا بپردازند ولی باز اسلام به عنوان دین هنر خاصی را ترویج نکرده است که با آن بتوان به جنگ غرب رفت.هرچند هنر های والا هنر هایی بودند که از اسلام تاثیر گرفتند که ما آن را هنر اسلامی می شناسیم. 3.هنر های اسلامی شده مخصوص به یک منطقه ی خاص نیستند و حتی در غرب هم می توان هنر اسلامیزه ساخت. ب.دومین فائده ی ترویج احساسات ملی و حفظ عرق ملی مردم،مقابله با شرایط خاص اقتصادی و مشکلات طولانی مدت است.هرچند این مسئله اگر در کنار تقویت روحیه ی دینی مردم باشد،می تواند ملت را به کوهی عظیم بدل کند. نمونه های زیادی در تاریخ وجود دارند که جنگ 33 روزه ی لبنان نمونه ی روشن آن است.که هردو عامل حضور داشت. و مردم لبنان را محکم نگه داشت.در آمریکا نیز در طول رکود اقتصادی 1920 ،عرق ملی نقش مهمی در حفظ اوضاع داشت.همچنین اگر یک ملت نیاز به جهش بلند علمی اقتصادی-صنعتی داشته باشد،تهییج روحیه ی ملی نقش مهمی در اعتماد به نفس دادن به مردم آنجا را دارد. هرچند باید مراقب بود ملی گرایی به وطن پرستی و نژاد پرستی تبدیل نشود و تمام انسان ها برای هم دارای یک جایگاه و احترام باشند که این هدف مقدس ادیان الهی است. *پس دین و هویت ملی نه تنها با هم ضدیت ندارند،بلکه با هم می توانند کمک بزرگی به یک ملت در روزهای سخت باشند...شما را از ملت های متفاوت قرار دادیم.تا شاید تفکر کنید(قرآن کریم)*
این مطلب را در وبسایتی مطالعه کردم و آن را برای شما در وبلاگ قرار دادم تا شما نیز ، از آن استفاده ی لازم را ببرید . حسین(شیطونه)می نویسد . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به دوستان گلم ، مدتی این وبلاگ سکوت اختیار کرده بود وعلت دوباره باز شدنش :
گرفتی چی می گم ؟ حسین(شیطونه) می نویسد .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
تا حالا فکر کردید چرا خدا را دوست داریم ؟
نویسنده : حسین(شیطونه) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
من ایندفعه آمدم در مورد چیزی بنویسم که مطمئنم با خواندن این آپ جنجالی به راه می افتد . جون من به من بگوید چی شد به این جا کشیده شدیم ؟ عشق ؟ نویسنده : ناشناس
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 0:21 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
آدمها چه جوري با يه نگاه عاشق ميشند ؟ افلاطون يه نظريه خيلي قشنگ داره که من خودم به شخصه خيلي قبولش دارم .
وقتي که انسان يک چيزي به نظرش خيلي زيبا ميرسه ياد زيباي مطلق مي افته که زماني او را ديده بوده است . غم از دست دادن زيبايي مطلق ناگهان به يادش ميافتد . ولي فکر ميکنه که اين غم به خاطر دوست داشتن اون زيبايي نسبي بوده . ولي در اصل عشق غم از دست دادنه زيبايي مطلقه . مثلا پسره وقتي غم دنيا گرفته اش داره تو پارک راه ميره که يه لحظه يه دختري را ميبينه که داره ميخنده . اون دختر آنقدر براش زيبا به نظر ميرسه که ياد روزهايي ميافته که زيباي مطلق ( خدا ) را ميديده . بعضي ها اين زيبايي را به مرور درک ميکنند و ناگهان متوجه اش ميشوند بعضي ها با اولين بار ديدن عاشقش ميشوند . در نبود زيباي مطلق معشوق ميتونه يه مسکن باشه بر غم فراق . البته بايد بگم که خدا هم زيبايي ظاهري داره و هم باطني پس اگر کسي عاشق زيبايي باطن يک نفر شد باز هم اين نظريه رد نميشه . فعلا همين |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
به نظرم عشق يه رابطه يک طرفه است . يا تو يه نفر را دوست داري يا يه نفر تو را دوست داره . بعضي وقتها دو طرف همديگه را دوست دارند که بهش ميگند عشق دوطرفه . عشق دوطرفه در اصل دو تا رابطه عاشقي يک طرفه است .
به نظرم عشق يه چيز دروني و انفراديه . وقتي يه نفر را دوست داري اون هيچي به تو نميده . هيچ احساس خاصي به تو نميده. اين خود توئي که داري با فکر کردن به اون , با دوست داشتن اون , به خودت نيرو و احساس عشق را تزريق ميکني .
اينها را نوشتم تا بگم اگر دوست داشته باشيد عشق و عاشقي موضوع خيلي زيبايي براي بحث کردنه . ميتونيم با هم در موردش توي همين بلاگ صحبت کنيم . حجم بيشتر بلاگها در مورد عشقه . همه داستان و شعر و عکس عاشقانه ميگذارند توي بلاگشون کلي هم حال ميکنند که چه بلاگ باحالي دارند . من کمتر کسي راديدم که در مورد عشق از عقل و احساس خودش مايه گذاشته باشه . معمولا از يه جاي ديگه کپي ميکنند . نويسنده : مهندس
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 2:4 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام این مطلبی که امروز می خوانید از زبان دوستم می باشد : من محسن 24 ساله از تهران هستم و در حال حاضر در دانشگاه در حال تحصیل هستم ؛ مطلبی که می خواهم بگویم کمی اجتماعی می باشد ، در اصل یک معضل اجتماعی می باشد . این داستان حقیقی را برای دختران می گویم ، بنده در خانواده ای پولدار به دنیا آمدم ، البته تازه به دوران رسیده به حساب می آییم ، من کمی با اعضای خانواده فرق می کنم و با پول پدرم هیچ کاری ندارم و حتی به آن دست هم نمی زنم ، داستان از جایی شروع شد که من عاشق یک دختری در دانشگاه شدم ، البته یکم به عقب بر گردیم من پسری بودم بسیار ساده پوش و همیشه با اتوبوس به دانشگاه می رفتم در حالی که هر کس بر عکس اینها عمل می کرد پولدار به حساب می آمد ! وضعیت دانشگاه را همه می دانند ، یک روز که داشتم به سر کلاس می رفتم در را باز کردم تا به انتهای کلاس بروم در همین حین انتهای کت من به دفتر و کتاب یک خانم کشیده شد و همه دفتر و کتاب این خانم محترم به زمین ریخته شد من هم سریع خم شدم و شروع به جمع کردن ، کردم ، ادامه نمی دهم چون می دانم همه متوجه شدید چه اتفاقی افتاد . یک مدت به شدت در فکر بودم ، از دوستانم خواستم تا بفهمند این خانم دوست پسری دارد که بخواهد با او ازدواج کند یا نه که بعد از مدتی متوجه شدند دوست پسر دارد ولی قصد ازدواج ندارند به همین دلیل دست به کار شدم ، اولش با سلام شروع کردم ، دیدم سلام میده ولی بزور ، انگار خجالت می کشید به من سلام بده ! در ابتدا این خجالتش رو به پاک بودنش نسبت دادم ولی بعد از مدتی متوجه شدم به خاطر وضعیت ظاهری من می باشد که نمی خواهد به من سلام بدهد ؛ من هیچ تغییری در خودم ایجاد نکردم و داشتم به کار خودم ادامه می دادم تا اینکه یک مهمان از دانشگاه دیگر به دانشگاه ما آمد ، خوش تیپ ، بوی عطرش کل کلاس رو خفه می کرد ، موهایش هم که رو به هوا بود ، از لباس هم چیزی نمی گویم که هر روز یک رنگی می پوشید و در آخر هم با پژوی 206 به دانشگاه می آمد . از قضا این آقا هم از معشوقهی ما خوشش آمد دیدم روز اول پسره سلام داد ، بعد از روز اول دختره سلام رو زودتر از پسره می داد ، من هم در این وسط داشتم از عشقش می سوختم ولی اون اعتنایی به من نمی کرد ، باور کنید من ناراحت نشدم که چرا با اون پسر دوست شده ، فقط می ترسیدم اون دختر از ارزشی را که در درون خود دارد آگاه نباشد و این ارزش را به مال دنیا بفروشد ، فیلم هندی هم نبود که به خودم بگویم که آخر عاقبت خوشی دارد . از همان چیزی که می ترسیدم سرم آمد ، وقتی اون دختر را در ترم بعدی دیدم ، در وضعیتی بود که … ، تا جایی که از پله های دانشگاه هم نمی توانست بالا برود من هم بی خبر از همه جا تمام برگه هایش را گرفتم و برایش انتخاب واحد کردم تا خدا نکرده حالش بدتر نشود ولی بغضی در گلویم نمی گذاشت نفس بکشم ! وقتی برگشتم تا برگه پرینت انتخاب واحد را به او بدهم ، به یک باره دیدم حالش بد شد و به روی پله های دانشگاه افتاد ، بوسیله دوستان بلندش کردیم و به بیمارستان رساندیم ، خواستم بروم که حراست بیمارستان جلوی من را گرفت و به من گفت حق خارج شدن از بیمارستان را نداری من هم بی خبر از همه جا بر روی صندلی انتظار نشستم . بعد از مدتی دیدم پدر دختره ، که البته بعد از مراسمی خاص متوجه شدم پدر دختره می باشد ، با عصبانیت باور نکردنی به طرف من می دود به کناری خودم نگاه کردم گفتم حتما با کناری من کار دارد ولی دیدم کناری من پیرزن می باشد ، یکم دقت کردم دیدم به طرف من می آید و وقتی به من رسید دستش را بالا برد … ، چشمتان روز بد نبیند به خاطر اون دختر یک کتک مشتی هم خوردیم ، بعد از اینکه حراست ما را جدا کرد به منزل ما زنگ زد و پدر من به بیمارستان آمد من تمام موضوع را برای پدرم تعریف کردم ، پدرم اول خواست مقابله به مثل کند و یک حالی به پدر دختره بدهد ولی من نگذاشتم و بعد از مراحلی که گفتنش درست نیست من را آزاد کردند . دیدید همه شما منتظر این بودید که آخر این داستان خوش باشد ولی خوش نبود اون دختر خود کشی کرد و پدر دختره به خاطر کشتن اون پسر به زندان افتاد و … تازه خانواده های این دو به جان هم افتادند تا جایی که روزنامه همشهری داستان این دختر را بسیار اشتباه به خورد مردم داد ، به هر حال هیچوقت به این پسرا رو ندهید ، البته من همه تقصیر ها را به گردن پسر ها نمی اندازم چون اگر دقت کنید می بینید اون دختر هم فهمید که من دوستش دارم ولی به خاطر ظاهر من خودش را به نفهمی زد و این بلا به سرش آمد ، فکر نکنید به خود بگویید این بار این کار را کردمو به خیر گذشت دفعهی بعد هم به خیر می گذرد . (حتما دارید فکر می کنید من خوشحالم که این اتفاق برای اون دختر افتاد ولی هیچوقت این طوری نبوده و همین حالا هم از عشق دوری اون دختر در عذابم که چرا من می توانستم آن دختر را نجات بدهم ولی کوتاهی کردم ) دوستان دنبال پول و زندگی خوش در این دوره زمانه نباشید چون بهاء آن بیشتر از آن می باشد که فکرش را می کنید ، مخصوصا شما دختران که چشمتان به ظاهر می باشد . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
میرزا ابوالقاسم قائم فراهانی از سرایندگان و نویسندگان معروف قرن سیزده می باشد که مردی بسیار شجاع و سیاستمدار بود . نه اشتباه نکنید سالگرد این مرد بزرگ نمی باشد ، من در حال مطالعه یکی از کتابهای ادبیات بودم که یکی از نگارشهای این مرد بزرگ ، توجه من را به خود جلب کرد ، به همین دلیل خواستم مقداری از زیباترین نگارش او از دید خودم را ، برای شما بتایپم . « مخلصان را امشب بزمی نهاده و اسباب عیشی ترتیب داده ، دلم پیاله ، مطربم ناله ، اشکم شراب ، جگرم کباب ، اگر شما را هوس چنین بزمی ، و به یاد تماشای بیدلان عزمی است ، بی تکلفانه گذری و به چشم یاری به شهیدان کویت نظری . » « ماییم و نوای بینوایی بسم الله اگر حریف مایی » شما دوستان را به این مهمانی دعوت می کنم . نویسنده : حسین (شیطونه)
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 1:42 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
در این وبلاگ کسی قصد تلقین چیزی را ندارد . بنده حقیر هم هیچ چیز نمی دانم و فقط از روی آبه ها ، روایات و احادیث بزرگان ادیان ، پاسخ دوستان را می دادم و هیچ وقت از خودم تفکری را برای کسی ویزیت نمی کنم ، البت برای دوستان صمیمی از تجربه های خود می گویم و صد البته قصد تلقین ندارم ( اگر کسی چنین تفکری نسبت به من دارد من همین جا اعلام می کنم دوست عزیز شما در اشتباه هستید ) . مداهنه امروزه میان مردم به وفور دیده می شود که به نظر من اصلا درست نمی باشد و ریشه آن نیز در ضعف نفس می باشد و یا به دلیل طمع های دنیوی در مال و اعتبار کسی که نسبت به او سستی و سازش روا می دارد . ر .ک : نراقی ، محمد مهدی : جامع السعادات ، ج 2 ، ص 232 _ 240 . این هم برای کسانی که روایات و احادیث را قبول ندارند ! خداوند در سرزنش کفار و مشرکان می فرماید : (( دوست دارند که نرمی کنی تا نرمی نمایند)) سوره قلم ، آیه 9 . امام علی (ع) می فرمایند : سوگند به جان خودم ، در مبارزه با مخالفان حق ، و آنان که در گمراهی و فساد غوطه ورند ، یک لحظه مدارا و سستی نمی کنم . نهج البلاغه ، خ 24 . از جمله آثار زیانباری که در روایات برای مداهنه ، سستی و سهل انگاری در دین بیان شده است ، می توان به سقوط و فساد جامعه بشری ، گسترش عصیان ، مجازات و عذاب دنیوی و اخروی و خسران و زیان در دنیا و آخرت ، اشاره کرد . ر.ک : کافی ، ج 1 ، ص 45 ، ح 6 و ج 8 ، ص 134 ، ح 103 و ص 128 ، ح 98 ؛ حرانی : تحف العقول ، ص 105 و 237 ؛ نهج البلاغه ، خ 86 و 233 ؛ شیخ مفید : ارشاد ، ص 92 . یک مثال بسیار ساده می زنم تا منظور من را متوجه شوید : اگر دیدید کسی در خیابان چیزکی را خورد و ته مانده آن را به زمین انداخت جلو بروید و او را نصیحت کنید نه اینکه به فکر آینده خود باشید تا اگر شما این کار را کردید کسی به شما گیر ندهد . حرف دل : اول : من دیگر قصد نوشتن در مورد مسائل دینی ندارم ، مگر دوستان بخواهند در بحثی مشارکت داشته باشم . دوم : به کسی نگذارید به اعتقادی که از دلتان بر خواسته می شود بی احترامی کند حتی اگر بودا هستید . سوم : به فکر انتخاب دین و ادیان و ... نباشید به فکر ایمان قلبی به محبوب حقیقی باشید . چهارم : انسانها را دوست داشته باشید . پنجم : ما هنوز علم به دنیا نداریم چه برسد به خداوند پس همین قدر که بزرگان برای ما به جا گذاشتن اعتماد کنیم(منظور پیامبران ، امامان و بزرگان دین می باشد) . ششم : لطفا برای آمدن منجی عالم با مست کردن و به خیابان ریختن و زدن و رقصیدن محرم با نامحرم !! ، دعا نکنید ، اصلا دعا نکنیم آبرومندتر می باشد . هفتم : من قصد بی احترامی به هیچ کسی را نداشتم ولی اگر کسی اینطور گمان کرد من معذرت می خواهم . شبیه خداحافظی شد ولی خوشحال نشید چون هنوز هستم . نویسنده : حسین (شیطونه)
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
من نشانه می بینم ولی می گویم نمی بینم ! من دیوانه هستم ولی دوست دارم بگویم دیوانه نیستم ! من عاشق هستم ولی دوست دارم بگویم عاشق نیستم ! من خوبیهای حضرت عشق را دیدم ولی دوست دارم بگویم ندیدم ! من در این دنیا عذاب ندیدم ولی دوست دارم بنویسم من در این دنیا عذاب دیدم ! . . . انسان موجودی است دارای اختیار ، حالا بعضی ها پست فطرت در نتیجه انتخاب پست ، برخی هم دارای فطرت الهی در نتیجه انتخاب الهی . ببینید دوستان من نمی خواستم کسی را برای مسلمان شدن هل بدهم ، اصلا منظور من دین اسلام و مسیحیت و بودا و ... نبود ، اگر کسی در نوشته های من کمی دقت می کرد و سر سری نمی گرفت ، متوجه می شد که منظور من ایمان می باشد نه اسلام نه دین و نه ... بعد از ایمان آوردن قلبی ، به وسیله شما اسلام هم بر شما غلبه می کند (لطفا معنی صحیح لغات را مورد توجه قرار دهید) . آثار و فواید ایمان بر انسان بسیار گسترده می باشد که من با مطالعه این آثار احساس کردم و البته که اطمینان پیدا کردم که تمام مشکلات ما انسانها از نداشتن ایمان می باشد ، ببینید ما مسلمان هستیم ولی مومن نیستیم مانند منافق که اعمال یک مسلمان را اجرا می کند ولی به آن ایمان ندارد . البته این بخش بسیار گسترده می باشد که فعلا برای بیان آن زود می باشد .
یکی از آفات نداشتن ایمان باعث بوجود آمدن یک صفت نفسانی می شود که در قرآن و روایات بسیار مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته است و این صفت شک و حیرت می باشد البته نگران نشوید چون شک ابتدایی می تواند شروع مبارکی برای رسیدن به علم و یقین باشد ، ولی شک و تردید هیچگاه نمی تواند منزلگاه شایسته ای باشد و مفهوم شک به این شرح می باشد که نفس آدمی ناتوان از تمییز حق از باطل و در میان حق و باطل سرگردان است . بر همین اساس حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند ((تردید و دودلی به خود راه ندهید تا به شک افتید و شک نکنید تا کافر شوید)) کلینی : کافی ، ج 1 ، ص 48 ، ح 6 . حرف دل : یک عده از مردم پست فطرت وقتی می افتند در چاله به جای اینکه خود را از چاله بیرون بکشند و با سعی و تلاش یک پله از شما بالاتر بروند و *بر گردند * به شما که دوست او هستید کمک کنند (چون طعم شکست را چشیده) و شما را به بالا بکشد تا به شما درس مردانگی بدهد و ... دوست دارند شما یا به طور کل همه را ، با سعی و تلاشی عجیب و غریب ، به چاه بیاندازد تا وقتی او در چاله بود شما به او نگاه می کردید و می خندیدید او به شما نگاه کند و قهقهه بزند ! ببخشید یک مدت نبودم . نویسنده : حسین شیطونه
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 1:3 بعد از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
مرگ خوبه ولي براي همسايه ميخوام اين دفعه يه کم در مورد نماينده هاي مردمي بنويسم . وکلاي مجلس , اعضاي شوراي شهر , کلا هر کسي که توسط مردم انتخاب ميشه . راستش بعد از اين جريان سهميه بندي بنزين از دست اين نماينده ها خيلي ناراحت شدم . درسته ... سهميه بندي خوبه ... بايد اجرا ميشد . همه ي اينها قبول ,ولي به خاطر نيت نماينده ها براي سرعت بخشيدن به اينکار و مجبور کردن دولت به اجرا سريع سهميه بندي و مشکلات بوجود آمده , خيلي ناراحت بودم . امشب وقتي خبر سهميه ويژه نماينده ها را شنيدم خيلي بيشتر ناراحت شدم . به خودم گفتم عجب آدم هاي ... , نماينده هاي مجلس اند . آدمهايي که خودشون را به مردم عادي برتري دادند . اگر دقت کرده باشيد هميشه توي مصاحبه هاشون ميگند مردم با استفاده از وسايل نقيله عمومي در صرفه جويي مصرف بنزين دولت را ياري دهند . ولي مرگ خوبه براي همسايه . موقعي که نوبت خودشون رسيد همه ديدند که اين آقايون حاضر نشدند سوار اتوبوس بشند . براي خودشون سهميه اضافي درخواست کردند . يه نماينده در مورد سهميه ويژه گفت که ما چون به حوزه هاي انتخابيه بايد سرکشي کنيم اين سهميه اضافه را درخواست کرديم . خوب عزيز من يعني از توي حوزه انتخابيه شما اتوبوس و ميني بوس رد نميشه ؟ چطور مردم وقتي سهميه شون تموم شد بايد با اتوبوس به شهرستان برنند و به فاميلشون سر بزنند ولي شما نميتونيد ؟ مگه خون شما رنگين تره ؟ يه سوزن به خودت بزن يه جوالدوز به ديگران راستش را بخوايد من موقع انتخابات شوراهاي شهر دلم ميخواست که رسانه ها از کانديداها قول ميگرفتند که اگر انتخاب شدند از وسيله نقليه شخصي يا دولتي استفاده نکنند . مثل مردم عادي توي خيابان ها قدم بزنند و سوار اتوبوس و تاکسي بشند . ولي متاسفانه ما شايد نظامي دموکراتيک داشته باشيم ولي اجتماعي ومردمي دموکراتيک نداريم . همه ميدونند که هيچ کدوم از اعضاي شوراي شهر از مترو استفاده نميکنند ولي با تشکيل اين شورا اولين چيزي که تصويب کردند افزايش قيمت بليت مترو بود . البته يادتون باشه که توي عالم سياست تبليغات چيز مفيديه . اگر خواستيد يه بار سوار مترو بشيد به تمام رسانه ها زنگ بزنيد و اونها را خبر کنيد . وقتي رئيس مجلس سوار مترو شدند اعلام کردند که ما بين مردم آمديم تا پشت درهاي بسته تصميم نگرفته باشيم . ولي عزيز من شما پشت درهاي بسته تصميمتون را گرفتيد . حالا هم براي تبليغات سوار مترو شديد . همين سال پيش بودجه پنجاه ميليارد تومني مترو را به خاطر اينکه تا حالا سوار مترو نشده بوديد تصويب نکرديد . حالا که کار از کار گذشته و اعلام سهميه بندي کرديد حالا بودجه را اختصاص داديد ؟ همه ميدونند که مترو , ميدان بهارستان ايستگاه داره و همه ميدونند که ساختمان مجلس در ميدان بهارستانه . به نظر من اگر نماينده هاي مردم تهران دوست دارند در دور بعد راي بياورند , بهتره ازين به بعد سوار مترو بشوند تا اونها باشند که پشت درهاي بسته تصميم نگيرند . هميشه تنها عاملي که جلومو ميگيره که وارد سياست نشم يه روايته که ميگه روسا و حاکمان بر مردم اولين گروهي هستند که وارد جهنم ميشند . لابد داريد ميگيد دوباره تغيير مشي داديم و رفتيم سراغ سياست . نه متن بالا يه نقد اجتماعي بود تا سياسي . فقط خواهش ميکنم نظرهايي سياسي مثل اينکه آره همشون همينطوراند يا نظام مشکل داره و ... نزنيد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 1:1 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
پاسکال : شما دو راه در پيش داريد يا به خدا اعتقاد ورزيد يا بدان معتقد نباشيد ، کدام را بر مي گزينيد ؟ عقل بشريتان پاسخ نميتواند داد اما بازي ادامه دارد . مثل اين است که شما با طبيعت امور عالم شرط بندي مي کنيد تا سرانجام در روز قيامت يا شير را رو کند يا خط را . بسنجيد و ببينيد آيا هر آنچه را داريد بر سر شير ، يعني وجود خدا شرط ببنديد بيشتر سود خواهيد کرد يا زيان : اگر شرط راببريد ، آنچه بدست آورده ايد سعادت ابدي خواهد بود ، اگر شرط را ببازيد ، در واقع چيزي از دست نداده ايد . اگر بيشمار احتمال در کار باشد و در اين قمار ، تنها يکي از آنها وجود خدا را تاييد کند باز هم شما هر آنچه را داريد بر روي خدا شرط ببنديد ، زيرا اگر چه با اين کار يقينا خود را در معرض زياني محدود قرار مي دهيد ، معالوصف هر زياني که محدود باشد ، حتي اگر قطعي باشد ، باز هم معقول خواهد بود به شرطي که در مقابل ، رسيدن به سود نا محدود در کار باشد . پس برخيزيد و ايمان آوريد چرا که در قمار ايمان شما فقط برنده ايد ، باختي در کار نيست ، پس چرا معطليد ؟ مي ترسيد چه را از کف دهيد ؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
همه منتظرند تا حسين شيطونه پست بعديش را در مورد مساثل ديني بده ولي انطور که من فهميدم فعلا بيخيال شده . بنده خدا ميخواست دين و ايمان ملت را محکم کنه ولي انقدر بحث توي بحث آورديد که خودش هم نفهميد که بايد در مورد چي بنويسه . البته خود من هم وارد بحثش شده بودم ولي چونکه اصلا دوست ندارم در مورد مسائل ديني بحث کنم دوباره برميگرديم به همان اجتماعي که ازش آمديم .
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 1:3 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
کمتر کسی پیدا می شود که این سوال را از خود یا دیگران نکند ، چرا خدا انسان را آفرید؟ خداوند بزرگ چه چیز کم داشت که ما را آفرید ؟ اگر آفرینش نبود ، کجای عالم خراب می شد ، آسمان به زمین می آمد ؟ کهکشانها به هم می ریختند ؟ ثوابت و سیارات متلاشی می شدند ؟ و سوالات دیگر از این قبیل . بعد این طور به خود پاسخ می دهند ، اگر منظور خداوند بزرگ این بوده که نیازی از خود بر طرف کند ، مثلا ما او را ستایش و پرستش کنیم و بر آستان عظمتش جبین بسائیم که با بی نیازی ذات بی انتهای او ساز گار نیست ! آیا اگر یک شب پره ای ، در گوشه دور افتاده ای از یکی از کرات منظومه شمسی ، زبان مدح یا ذم آفتاب بگشاید کمترین اثری برای او دارد ؟ مسلما و بدون شک کفر و ایمان ما در برابر یک وجود بی نهایت از آن هم کمتر است ،که بخواهیم به زبان بیاوریم ، زیرا که خورشید ذره غباری است که دربارگاه با عظمت او سرگردان است ! بعضی ها آفرینش را به این دلایل می دانند و می گویند ای کاش در چاه عدم می ماندیم و سر بر نمی آوردیم که خلقت ما از ازل یک وصله ناجور بود ! در برابر این سوال ، جمعی خود را به کلی آسوده خاطر کردند و معتقد به پوچی آفرینش شدند و هیچگونه "هدفی"را برای خلقت قائل نیستند ! برای مطالعه(طرفداران این فرقه نخست مادیها و ماتریالیست ها و امروز اگزیستانسیالیستها هستند که مبلغ این نوع نگرش هستند ، گرچه آرامش کاذبی به آنها می دهند زیرا که هیچگونه وظیفه و مسولیتی برای خود قائل نیستند، یعنی آزادی کامل و یک جور پوچی یعنی من این کار را انجام نمی دهم چون هدفی ندارم و دیگران ندارند و جهان نخواهد داشت!) با مثالهایی منظور خود را تفهیم می کنم . چشم ، پلکها ، مژها و عضلات ظریف شش گانه ای که کره چشم را به هر طرف می گردانند و مویرگها و غده های اشک و روزنه فاضلاب آنرا و... هر کدام برای هدفی روشن و مبین آفریده شده است و همچنین گوش ، بینی ، قلب و اعصاب و ... همه و همه هدف دارند و برنامه دارند ، حساب در کارشان است اما مجموعه بدن نه ! آیا مجموعه وجود انسان ها از یک مژه هم کمتر است ؟! چیزی که اجزائش همه هدف دارند کلش می تواند بی هدف باشد ؟ چه قضاوت بی تفکرانه و ساده لوحانه ای ! شخصی ما را دعوت به منزل خود کرده است و انواع وسایل پذیرایی ، از هر قبیل فراهم ساخته ، خوب که دقت می کنیم می بینیم هیچ چیز کم نیست پس متوجه می شویم برنامه پذیرایی همه دارای اهداف مشخصی می باشد آیا می توان اصل دعوت را پوچ و احمقانه و بیهوده فرض کنیم ؟! بنابراین با توجه به وجود هدف در همه ذرات و اجزای وجود انسان باید قبول کرد که کل آن هم هدفی دارد عالی و ارزشمند و در کل نیز با توجه به هدف ها در پدیده ها و موجودات مختلف در کل جهان نیز یک هدف عالی نهفته است حتی اگر فرض کنیم ما آن هدف را هنوز نیافته باشیم باز میدانیم هست ، مسلما هست . در این مورد قرآن نازل شده از طرف خداوند می فرماید : « ما آسمان و زمین و آنچه در میان آنها است بیهوده نیافریدیم این گمان مردم بی ایمان است» (سوره ص آیه 27 ) و اینک هدف ، اگر چشم باز کنیم و سیر حوادث را بنگریم پیدا کردن پاسخ این سوال مشکل نیست بلکه در دسترس ماست . با این مثال بهتر تفهیم می شوید : زندگی شخصی خود را به عقب بر گردانیم . بچه کوچکی بودیم که با جست و خیز و حرکات تند و بچه گانه خود ، عضلات خود را نیرو می بخشیدیم و ... که خود را برای زندگی یعنی دورانی که کاملتر از دوران کودکی بود آماده کنیم . باز به عقب تر می رویم در عالم جنین در محیطی تاریک و وحشتزا زندانی بودیم چرا که در یک فضای آزاد قدرت بر زندگی نداشتیم ، اما در آن فضای محدود و سر بسته خود را ساختیم ، تا آماده زندگی مستقل در فضای باز شدیم و با یک جهش خود را به بیرون افکندیم و یک مرحله تکاملی صورت پذیرفت .باز عقب تر می رویم اجزائی که نخستین (اسپر و اوول) ما را تشکیل داد ، در میان خاکها ، آب دریا ها ، در ساقه ها ، برگ درختان و ... کم کم با شهامت و تلاش خستگی ناپذیر قدم جلو گذاردیم و از راه رفتن خسته نشدیم و از نطفه انسانی سر بر آوردیم و به این ترتیب باز شاهد یک مرحله تکاملی هستیم . نتیجه کلی همواره ما در این مسیر طولانی به سوی تکامل پیش رفته ایم . تغییرات را امروز در جامعه انسانی نیز مشاهده می کنیم ، تمدن ، سیستم های الکترونیکی و ... در این میان هیچگاه در یک حال نماندیم و هر روز در حال تغییر هستیم . آیا از مجموع این مطالعات نمی فهمیم که هدف آفرینش انسان در همه جا تکامل بوده البته نه فقط تکامل در زمینه مادی بلکه در تمام زمینه ها ، در زمینه علم ، صنعت ، فلسفه ،اخلاق و ارزش های انسانی و در همه چیز و صد البته ابزار این تکامل و پیشرفت از جنبه های مختلف در اختیار ما گذاشته شده است و نیروهای مرموزی ما را در این مسیر به پیشروی دعوت می کنند . همانطور که در قرآن می بینیم فلسفه آفرینش انسان عبادت ذکر شده است : «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (سوره الذاریات آیه 56 )و نیز اشاره به همین حقیقت است ، چه اینکه حقیقت عبودیت و بندگی خدا همان پرورش انسان کامل است و مراسم عبادت نیز درسهایی برای تربیت انسان است و عبادات هر کدام به نوعی انسان را در مکتب خود تربیت می کنند . بعد از این مقدمه سوال اصلی پیش می آید که چرا از عدم به وجود آمدیم ؟ لابد همینک قبول کردید که پس از وجود ، مسیر ما همواره یک مسیر تکاملی بوده ولی چه لزومی داشت که بوجود بیائیم ، تا تکلیفی بر دوش آفرینش بگذاریم و بخواهد ما را به سوی کمال سوق دهد ؟ خلاصه تکامل مربوط به موجود است معدوم نیاز به تکامل ندارد . اما در برابر این سوال یک پاسخ روشن وجود دارد و آن :اگر عددی را از 9 به 10 برسانیم مسلما تکاملی صورت گرفته (به اندازه یک واحد)حال اگر صفر را به عدد برسانیم آیا تکاملی صورت گرفته است ؟ مسلمابی نهایت تکامل صورت گرفته است ، جائی که یک واحد تکامل محسوب می شود تبدیل شدن صفر به عددفوق العاده تکامل است (دقت کنید) اگر پیشرفت نطفه در عالم جنین تکامل باشد به وجود آمدن نطفه و ذرات آن از عدم ، بی نهایت تکامل حساب می گردد . بعد از این بحث این سوال پیش می آید که اصولا تکامل چه فایده ای دارد ؟ بارها شنیده ایم که در برابر توضیحات بالا در مورد هدف آفرینش انسان ، بعضی می پرسند بسیار خب ، ما برای تکامل و پیشرفت همه جانبه در تمام قسمت های مادی و معنوی آفریده شده ایم ، ولی اصلا این تکامل چه فایده ای دارد ؟ در یکی از منابع مورد مطالعه من پاسخ این سوال به زیبایی داده شده بود به این صورت : از جوانان سوالات تستی پرسیده بودند : شما برای چه درس می خوانید ؟ برای اینکه در امتحانات قبول شویم . برای چه در امتحانات قبول شوید ؟ برای اینکه مدرک خوبی بدست آوریم . مدرک چه فایده ای دارد ؟ برای اینکه شغل خوبی داشته باشیم . شغل خوب برای چه می خواهی ؟ برای اینکه درآمد خوب و آبرومندی داشته باشم . درآمد خوب برای چیست ؟ برای اینکه زندگی آبرومند و مرفهی داشته باشم و از زندگی لذت ببرم . لذت از زندگی برای چیست و زندگی مرفه و آبرومند برای چه می خواهید ؟ اینجا بود که در پاسخ مانده بودند و می گویند خب زندگی مرفه و آبرومندی داشته باشیم.... خب دیگه معلوم است همین .... . این جا بود که آنها متوجه یک اصل اساسی می شوند که هدفها در زندگی همه جنبه مقدماتی دارد تا برسد به یک هدف نهائی که آنرا برای خودش می خواهند ، نه برای چیز دیگر ، یعنی بقیه مقدمه هستند و آن به اصطلاح ذی المقدمه و گاهی هدف نهائی می نامند . بنابراین ما همه چیز را برای تکامل انسان می خواهیم و اما تکامل هدف نهائی است و آنرا برای خودش می خواهیم . بعد از این بحث نیز این سوال پیش می آید که وجود ما برای آفریدگار چه سودی دارد ؟ بسیار خب هدف آفرینش ما تکامل وجود و هستی ما در سایه تعلیم و تربیت و پرورش ارزشهای انسانی است ولی اینها برای آفریدگار چه سودی دارد ؟ او چه بهره ای از این کار می برد ؟ این طرز سوال در حقیقت از یک مقایسه نادرست سرچشمه می گیرد ، مقایسه آفریدگار جهان که وجود نا متناهی از هر جهت است ، به وجود خودمان که محدود از هر نظر می باشد !!! فرزندی از پدر ثروتمندش می پرسد پدر من با این پولم می خواهم فلان اسباب بازی را تهیه کنم شما با آنهمه پول چه اسباب بازی هایی می خواهی برای خودت بخری ؟کودک گمان کرده همه مثل او کودکند و عاشق اسباب بازی ! از آنجا که تار و پود وجود ما با نیاز ها بافته شده است و هر گامی که بر می داریم برای رفع نیازی می باشد از روی همین مقایسه نادرست گمان می کنیم خداوند هم اگر کاری می کند باید برای رفع نیاز باشد !!! (ما برای رفع نیاز های خود کار می کنیم ولی او برای رفع نیاز دیگران و تکامل و پرورش ((بندگان)) ذات او همچون آفتاب درخشان نور افشانی می کند و این نور افشانی نه به خاطر سودی است که استفاده کنندگان از نور او دارند بلکه او ذاتی است فیض بخش و فیاض و نور افشان و خودداری او از نور پاشیدن ، نور هستی و وجود ، نور تربیت و تکامل ، یک نوع بخل و نقص است و او از هر گونه بخل و نقص پاک و بیگانه است . اگر خورشید با جرم یک میلیون و سیصد برابری کره زمین در سراسر منظومه شمسی نور و گرمی و حیات و زندگی می پاشد نه به خاطر این است که فلان پروانه ای که بر شاخه درختی در برابر آفتاب بالهای خود را خشک می کند یا فلان زنبور عسلی که در کنار کندویش حمام آفتاب می کند ، ذره ای در سرنوشت خورشید اثری ندارند بلکه او منبع نور است و نور افشانی لازمه ذات اوست با این تفاوت که خورشید آگاهی و اختیاری در این نور افشانی ندارد ولی ذات خداوند دارد . و اما این مثال ، بهترین مثالی بود که توانستم پیدا کنم تا مطلب کاملا مورد تفهیم شما دوست عزیز آروند قرار بگیرد . ببخشید که اینقدر طولانی شد البته ادامه دارد تا خدا نکرده نقصی نداشته باشد که موجب انحراف شما بگردد . نویسنده : حسین (شیطونه)
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:24 بعد از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
يادم نمياد داستان زير را توي کدام کتاب خوندم . جواب خيلي از سوالها را که صادق هدايت توش شک داشت را در خود داره . گفته بوديد کتاب عرفاني معرفي کنم . من اولين کتابي که معرفي ميکنم کتاب تذکره اولياء عطار است ولي ازتون خواهش ميکنم اگر به ايمان خودتون مطمئن نيستيد و به خيلي چيزها شک داريد اين کتاب را نخوانيد . چون ميترسم بدتر کافر بشويد يا از کار و زندگي بيافتيد . سعي کنيد کتاب هاي بخوانيد که مسائل را با داستان توضيح و تفهيم ميکند . يک کافري چهل سال بت پرستي ميکرده . بالاخره روزي ميرسه که برايش يه مشکل بزرگ بوجود مياد و از برطرف کردنش مستأصل ميشود. تصميم ميگيرد که چهل روز به بهترين وجه بتش را بپرستد تا اين مشکلش را رفع کند . بعد از چهل روز که شبانه روز جلوي بت در حال گريه و زاري و دعا کردن بود به هيچ نتيجه اي نميرسد و مشکلش رفع نميشد . براي يه لحظه در ذهنش مي آيد که اگر من اينقدر که اين چند روز به اين بت التماس کردم به خدا ميکردم تا الان حاجت ما را بر آورده کرده بود . همان لحظه خدا حاجت اش را بر آورده کرد . جبرئيل حکمت اين عمل را از خداوند پرسيد . خدا هم در جواب فرمود که بايد يک تفاوتي بين ما و بت باشد . نتيجه : آن فرد چهل سال بتي را پرستيده ولي بت نتوانست هيچ کاري برايش انجام دهد ولي با يه لحظه ياد خدا , فقط ياد خدا نه پرستيدن , خداوند به آن فرد کمک کرد . فقط خدا را ياد کرد . تفاوت خدا در همين است باز هم ميگم خدا چون خداست به ما رحمت ميفرسته . خدا چون خداست به ما کمک ميکنه . خدا چون خداست ما را آفريده . خدا چون خداست ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
اول از همه از خواننگان بلاگ عذرخواهي ميکنيم . چون قرار نبود ما اينقدر وارد مسائل ديني بشويم و همه چيز را با سند ومدرک تحويل شما بدهيم . بيشتر ميخواستيم مسائل اجتماعي را تحليل کنيم . ولي چون بعضي ها در صدد اين هستند که خوانندگان بلاگ را گمراه کنند , ما مجبور شديم مطلبي مثل متن زير را در بلاگ بگذاريم . ولي بد نيست شما هم نگاه اجمالي به مطلب زير بياندازيد. شايد روزي به آدمي مثل مکمل . س برخورديد . سن عايشه به هنگام ازدواج با پيامبر يکي از موضوعاتي که باعث شده دشمنان اسلام بهانه اي پيدا کنند براي تبليغ عليه اين دين و اهانت به حضرت محمد-ص- مسئله ازدواج ان حضرت با عايشه است. طبق بعضي از روايات منسوب به امام صادق-ع- عايشه موقع ازدواج با پيغمبر-ص- دست کم 14 ساله بود ولي طبق بعضي از روايات اهل سنت عايشه موقع ازدواج 9 سال سن داشت. متن زير تحقيقي است پيرامون موضوع سن عايشه به هنگام ازدواج(بر اساس منابع اهل سنت)
بيشتر احاديثي كه سن عائشه را هنگام ازدواج 9 سال گفته اند يا از طرف هشام بن عروه روايت شده است و يا از سوي راويان عراقي. اهل مدينه؛ آنهايي كه هشام بن عروه بيشتر از هفتاد سال نخست زندگي خويش را در ميان شان سپري کرده بود مسأله را روايت نكرده اند.
هشام بن عروه راوي حديث پس از هفتاد ويك سال زندگي در مدينه آن شهر را به قصد عراق ترك گفته و صيغه هاي مختلف اين حديث از طريق راويان عراقي روايت شده است.
مؤلف "تهذيب التهذيب" اضافه مي كند كه حتي "مالك بن انس" در مورد آن عده احاديث او كه از طريق راويان عراقي روايت شده اند ملاحظه داشت. (تهذيب التهذيب، جلد 11، صفحه 48، 51).
بخاري در كتاب تفسير خويش حديثي را از عائشه نقل نموده، كه در آن ميگويد:
هنگام نزول آية "بل الساعه موعدهم والساعه ادهي وامر" كه جزء سوره "القمر" به حساب مي آيد، من "جاريه" اي بودم و بازي ميكردم. فتح الباري، شرح صحيح البخاري، جلد8، صفحه486، المكتبه السلفيه، 1407ه،ق، قاهره، مصر. لفظ "جاريه" در زبان عرب به معني دوشيزه آمده است. كتاب هاي تفسير و حديث مي گويند، كه اين آيه هشت سال قبل از هجرت پيامبر به مدينه نازل شده است. اگر سن عائشه را هنگام نزول اين آيت اقلاً ده ساله فرض كنيم، سن ايشان هنگام ازدواج بايد در حدود بيست بوده باشد.
اگر اسماء در سال هفتاد و سوم هجري صد ساله بوده باشد، پس عمر او هنگام هجرت بايد بيست و هفت و يا بيست و هشت بوده باشد. بر اساس اين روايت تاريخي اگر عمر اسماء در اثناي هجرت بيست و هفت و يا بيست و هشت بوده باشد، عائشه در آن زمان بايد هفده ساله و يا هجده ساله بوده باشد. اگر عائشه در سال اول و يا دوم هجري ازدواج نموده باشد، بايد عمر ايشان در اثناي ازدواج هجده و يا بيست بوده باشد.
براي پذيرش ديني بايد كودكي حداقل بتواند راه برود و حرف بزند. پس اگر عائشه در سال اول بعثت پيامبر سه ساله و يا پنج ساله بوده باشد، پس هنگام ازدواج بايد حد اقل شانزده و يا هجده ساله بوده باشد. ابن هشام مي گويد كه عائشه بعد از هجده نفر ايمان آورده است. "ابن هشام، جلد1، صفحة271". بر مبناي اين سخن ابن هشام سن عائشه هنگام ازدواج بايد در حدود شانزده تا بيست سال بوده باشد.
اگر پيامبر -ص- در مورد ازدواج با عايشه مرتكب اشتباهي مي شد، بدون شك دشمنان او سخت ازآن سوء استفاده كرده و از آن حربه اي برضد او ميساختند، ولي در هيچ جا و هيچ اثري چنين نشاني ديده نمي شود.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 6:22 بعد از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
چون از نزديک نديدمت و با شما صحبت نکردم فعلا از تحليل افکارت ميگذرم . فعلا جواب کامنتهات را ميدم . شروع ميکنيم : in k masih gonahi nakarde va koshte shode che rabti dare b in k ma behesh bedehkar bashim? Mage ma koshtimesh? Az un gozashte az koja malum k khode masih bude bashe in masale ye jurai mobhame باهات کاملا موافقم مگه ما کشتيمش . خوب يکي از بحث هاي ما مسيحيان در رابطه با همين موضوعه . ببين اينها ميگويند که چون از نسل آدم مسيح را به صليب کشيدن و همان افراد آبا و اجداد ما ميشوند گناه آنها به ما سرايت ميکند
آفرين . تبريک بهت ميگم . مگه خدا مشکلات را براي ما بوجود آورده ؟ نه خدا فقط رحمت ميفرسته اين خود ماييم که هميشه به خودمون بدي ميکنيم و براي خودمون و ديگران مشکل درست ميکنيم . خوب ؟ حالا با اين مشکلاتي که براي خودمون درست کرديم چکار کنيم؟ خوب معلومه کي ميتونه اينها را حل کنه . خوب معلومه کي ميتونه کمکمون کنه ... خدا ... خوب مشکلاتمون را اگر پيش خدا نبريم پيش کي ببريم . خدايي که هر وقت توي گرفتاري گير کرديم کمکمون کرده اين دفعه هم حتما کمک ميکنه چون خداست . چون خداست . هر دفعه هم که بهش بدي کني و بازم برگردي و توبه کني بهت کمک ميکنه .
ازين حرفت خيلي ناراحت شدم . نه به خاطر حرفت بلکه به خاطر فکري که توي سرت بوده . به خاطر مقايسه اي که در ذهنت با اسلام کردي . ولي محض اطلاعت ميگم که هندو ها گاو را خدا نميدونند حتي واسطه اي براي پرستش . احترامشون فقط به خاطر اينه که اونها اعتقاد دارند که انسان هاي خوب بعد از مرگ به شکل گاو در مي آيند . حالا توضيحش مفصله .
باور کن خيلي از دشمنان اسلام از اين تفکرات غلط که در جامعه به صورت هنجار در اومده سو استفاده ميکنند . ولي سعي کن به ايده و عقيده کسي که مطمئن نيستي داره کار اشتباهي ميکنه توهين نکني . ميدونم درست حسابي براي هيچ کدوم از مسائل توضيح خوبي ندادم . چون نميشه . به اندازه يک کتاب کامل ميشه . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
من همين الان کامنتهاتو خوندم و همين الان جواب ميدم البته فکر کنم يه ذره دير شده . مطمئنم تو جواب تمام سوالهات را ميدوني . يا لااقل يکبار جواب سوالهات را شنيدي . تو مشکلت جاي ديگه است تو در برابر حقيقت مقاومت ميکني . شما مثل کسي هستيد که در چاهي گير کرديد که نميتونيد از آن خارج شويد و به خاطر همين سعي ميکنيد که چند نفر را به داخل آن چاه بکشيد تا تنها نباشيد . من فقط جواب مغالطه هات را مينويسم . . خوب شروع ميکنيم : قوانين 1400 سال پيش ميباشد که بر اساس عقل و شعور عربهاي آن زمان ( و بنا به گفته خودتان براي شما که در طبقه اول هستيد) تعيين شده نه براي امروز !!!! قتل , قتله ... دزدي , دزديه ... زنا , زناست چه امروز چه 1400 سال قبل . در قرآن براي دو تا گناه فقط مجازات تعيين شده يکي قتل يکي هم زنا . به خاطر اينکه توي قرآن به صراحت مجازات اين دو جرم آمده و با توجه به اينکه قرآن براي تمام زمانها و براي همه جا نازل شده نتيجه ميگيريم که هر چقدر هم اين مجازات ها خشن به نظر برسند نبايد حدشان تغيير کند . اگر دست من بود (که نيست ) من مجازات بيشتر جرمها را کم ميکردم ميدوني چرا ؟ چون اين مجازات يه جور رحمت از طرف خداست . با بدترين مرگ در اين دنيا ( سنگسار ) اون دنيا از عذاب جهنم کاسته ميشه . حديثي است که ميگويد اگر کسي يک مومن را در دنيا بکشد تا ابد در جهنم خواهد ماند . من بودم ميگذاشتم آن دنيا عذاب بيشتري بکشد . اگر دقت کرده باشي عربستان سعودي به خاطر مجازات گردن زدن بسيار کم مجرم دارد . شايد اين امر در نظر ديگر کشورها نقض حقوق بشر به نظر برسد ولي باعث ترس مردم از انجام گناه ميشود که اين در آخر به نفع مردم است . پس بهتره که اين قوانين تا 1400 سال ديگر هم تغيير نکند چون به نفع خود مردم است . يکي از افتخارات علي داشتن شمشير دو سرش بوده که براحتي گردن ميزد . تو اين حرف را از کجات در آوردي ؟ در کدام کتاب ... از خود حضرت علي شنيدي ؟ خدايا خدايا من نميدنم که چرا دارم جواب اين آدم را ميدم . لعنه الله علي الکاذبين ولي بندرت از خدا درخواست ميکنند . خود را با طناب به ميله ها ميبندند چگونه ميتواند دين برتر محسوب گردد منبع سفينه ت البحار و مدينه ت الاحکام
يه حرف هم خودم داشتم : غزاله هم حرفهاي جالبي زده که توي پست بعديم جواب حرفهاش را مينويسم . به نظرم صداقت بيشتري توي حرفهاش بود . اون دنبال حقيقته ولي مکمل . س دنبال کتمان حقيقته . نويسنده : مهندس |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 9:48 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا بايستي به دين گرايش داشته باشيم ؟ عقل انسان محدود است و با این درک و این شعور نمی تواند خدا را درک کند ، زیرا خداوند نامحدود است ، در اصل حتی شناخت کاملی هم از خودمان نداریم (در جایی شنیدم اگر علم جهان هفت طبقه باشد ما تازه در طبقه اول آن هستیم و فقط زمانی که امام زمان (ع) قدم بر روی این کره خاکی می گذارد علم جهان کامل می شود) ، خداوند ما را آفریده است در نتیجه از ما شناخت کاملی دارد و فقط او می باشد که می تواند ما را به سعادت واقعی هدایت کند ؛ اگر خداوند می خواست ، می توانست در همان ابتدا همه چیز را به ما مکتوب کند و همهی ما را به اجرای این احکام اجبار کند ولی ترجیح داد با توجه به عقل و شعور ابتدایی انسان که روز به روز و ثانیه به ثانیه رشد می کرد به صورت ذره ذره به ما آموزش دهد تا شما دوست عزیز امروز که به سن بلوغ رسیده اید با توجه به شعور و درک و آوای درونی خود دین خود را انتخاب کنید ، تا دین راه رسیدن به سعادت واقعی را به شما نشان دهد . 2-چرا اصلا اسلام را دين برتر حساب ميکني ؟ (مگر همه انسانهاي دنيا برابر و برادر نيستند) . در این سوال شما با جدل می خواهید با من بحث کنید ، اصلا این جمله زیبایی که شما نوشته اید در کدام دین گفته شده است ، آیا دین بودا ؟ در قرآن آمده است انسان دارای عقلو شعور و اختیار است ، این به این معنی می باشد (خداوند خطاب به بنده اش : که ای مخلوق من با توجه به اختیاری که من به تو عطا کردم تو حق انتخاب داری ) در آیه 20 سوره الانعام خداوند فرموده است : « آنان که ما تورات و انجیل را به آنها فرستادیم با آنکه او را (محمد (ص) را) به مانند فرزندان خود می شناسد هم آنها هستند که خود را به زیان انداختند (از روی حسد به محمد (ص)) ایمان نمی آورند) .» و در آیه 27 سوره الانعام می فرماید : «و اگر حال سخت آنها ...... ای کاش ما را به دنیا باز می گردانیدند تا دیگر ابدا آیات خدای خود را تکذیب نکرده و بدان ایمان می آوردیم .» کسی به شما زور نکرده اسلام را انتخاب کنید !! 3- چرا مسلمانان به چندين دسته مختلف تقسيم شده اند و چشم ديدن يکديگر را ندارند ؟ اولا این را شما می گویید من که مسلمان شیعه هستم اصلا چنین تفکری نسبت به برادر یا خواهر خود هر چند مسلمان سنی یا هر فرقه دیگری ندارم ، البته کسانی هستند که در این وسط از این زاده بشر سوءاستفاده می کنند و برای پیشبرد مقاصد خود این فرقه ها را به جان هم می اندازند . این فرقه ها که شیعه ، سنی ، فاطمی و .... زاییدهی ذهن بشر می باشد و به هیچ وجح به دین اسلام ربطی ندارد شما هم می توانید با کمی تفکر از یک دین ، فرقه جدید تشکیل دهید و افرادی را با توجه به (به قول شما) سفسطه دور خود جمع کنید و... . آیا در قرآن آیه ای دال بر این صحبت خود دارید ؟ آیا خداوند در قرآن اسلام را تقسیم کرده است ؟ و البته در ادیان دیگر هم چنین مشکلی دیده می شود ،فقط این مشکل در اسلام نمی باشد ، از جمله دین مسیحیت که سه مذهب آن سر یک مسئله سالها با هم جرو بحث و دعوا داشتند ، تا چند سال پیش که بوسیله پاپ پیوس نهم بدون هیچ دلیل عقلیو منطقی یک اصل مهم دین مسیحیت را تصویب و بعد مهر و امضا کرد!! (مثالی بزنم تا بهتر متوجه شوید و دیگر دوستان نیز استفاده ای از این بحث من و شما ببرند در یکی از روستاهای کشور های آفریقایی ، ساحل عاج ، آبیجان ، به اسلام گرویدند ولی اعتقادات خود را نیز در آن آمیخته اند زنان این کشور فقط سر خود را می پوشانند و به خود می گویند خداوند در آسمان وجود دارد پس فقط ما را از بالا می بیند پس ما نتیجه می گیریم سرمان را بپوشانیم ؛ البته برای من همین تفکر نیز دارای ارزش می باشد زیرا تمام عقل و شعور خود را به کار بردند تا به این تفکر رسیده اند ) 7- اگر محمد فرستاده خداست پس او هم انساني بوده و بس چرا بايستي او را ستايش و *((پرستش))* کنند؟ 4- در دين اسلام سنيها خدا را ميپرستند و محمد پيامبر است ولي شيعيان بايد چه کسي را ستايش کنند ؟
اولین چیزی که به شما تذکر می دهم این می باشد سعی کنید از دین خود (بودا) دفاع کنید ولی نه به وسیله توهین به ارزش ها و اعتقادات دین های دیگر . از محمد نمی توانم چیزی بگویم ، انسانی که در پرواز به عرش الهی فرشته ای به نام جبرئیل او را همراهی می کرد ولی نتوانست به راه خود همانند محمد (ص) ادامه دهد ، به نظر شما من می توانم از او ببنویسم ؟ در مورد چرا سنی ها و... ، موضوع بسیار طولانی می باشد که من فقط یک قطعه از این داستان را برای شما می نویسم ، همین مردم بعد از مرگ پیامبر و بعد از دیدن رنج و سختی از سه خلیفهی ظالم تازه یاد امام علی (ع) افتادند و به در خانه او رفتند و از او خواهش کردند ولی این انسان های نمک نشناس خوانده اید که با علی (ع) چه کردند !! اصلا شما وقتی یک نفر را در خیابان می بینید که در حال غذا دادن به چند فقیر می باشد (تازه از روی دارایی بیش از حد این کار را می کند)می گویید عجب انسانی ؟ خدا خیرش بدهد و ... همینک شما داشتید این انسان را ستایش می کردید بعد انتظار دارید من نوعی و کوچک به ستایش این بزرگان نپردازم !! در مورد سوال هفت شما از کلمات به طور صحیح استفاده نکردید ، بهتر است معنی درست واژه های به کار برده را بدانید ، در اصل پایه و اساس سوال شما مشکل دارد پس جوابی به سوال هفت شما نمی دهم و فقط برای اینکه دوستان متوجه شوند مشکل سوال شما را در خود سوال نشان داده ام . 5- اگر خدا را بايستي ستايش کنيم دليل رفتن به حرمها و درخواست کمک از آنها و ستايش آنها چیست؟
در مورد بت پرستی که گفتید مگر این مردم به عبادت این افراد می پردازند ؟ نه ؛ بلکه از این افراد خواستار شفاعت هستند همین ؛ هر وقت رفتید مقبره امام رضا شنیدید کسی گفت رضا خدای من تو هستی آن وقت بیا این ادعا را بکن ( شاید تفکر شما در مورد قربونت برم امام رضا و... عبادت و پرستش است ؟) این رو می خواهم به صورت خودمونی بنویسم(حرف دل) ، ببینم خودت رو تصور کن که یک گناه بزرگی را مرتکب شدی ، حالا روت می شه به سوی خداوند بروی و از او بابت این گناه بخشش بخواهی ؛ البته در بعضی موارد مردم ، مخصوصا دین شیعه زیاده روی می کنند که من هم این کار ها را قبول ندارم ولی خب انسان استو جایزو الخطا ، من یک چیز در مورد خودم بگویم من هم نظر شما را قبول دارم و همیشه وقتی می خواهم کاری را انجام بدهم می گویم خدایا کمکم کن ولی وقتی بابت گناهی می خواهم از خدا بخشش بخواهم نمی گویم خدا من دیشب فلان کارو کردم ببخشید ، به نظر شما این خدا ، خدا می باشد ؟ خب خوب نیست من این طور فکر می کنم . 8- ميگويند خدا در همه جاست پس خانه خدا همه جاست بدين شکل چرا مسلمانان بايستي به سمت عربستان صعودي نماز بخوانند ؟ اولا خداوند انسان نیست که برای او یک خصوصیت انسانی می آورید پس باز هم این سوال شما از پایه و اساس مشکل دارد . دوما جواب بخش دوم سوال شما را می دهم این نشانه نظم در اسلام می باشد گاو دین بودا که نیست هر جا گاو را دیدید بایستید و عبادت کند و هر جا گاو ایستاد به خاطر او ساعت ها بایستید تا ایشان از خیابان رد بشود !! حالا شما قضاوت کنید این گاو است که گاو است یا این انسان است که گاو است ؟ بدرود دوست عزیز .
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
این مطلب برای بالا بردن اطلاعات عمومی بسیار مناسب می باشد حتما بخوانید . مسیحی ها یک اعتقادی دارند که به وسیله این اعتقاد هیچوقت مسیحیت را رها نمی کنند !
در بین سه فرقه مسیحیت اعتقاد به نجات و فداء وجود دارد این اعتقاد باعث می شود مسیحیان به هیچ وجه دین خود را رها نکنند ، موضوع از این قرار است در تورات آمده که حضرت حوا بدون اجازه خداوند از درخت معرفت نیک و بد ، میوه ممنوعه می چیند ، که این عمل خلاف دستور خداوند می باشد پس باید حضرت حوا مجازات شود ، یکی از راه های اندازه گیری گناه برای تعیین کردن مجازات دانستن بزرگی طرف مقابل می باشد (برای مثال مجازات زدن یک دوره گرد با زدن یک ریاست جمهور فرق می کند) حالا این داستان من در آوردی را بخوانید. حضرت آدم : مسیحی ها می گویند حضرت آدم نماینده بنی آدم می باشد پس گناه او سرایت می کند به بنی آدم در نتیجه بنی آدم باید جریمه این گناه بسیار بزرگ را بپردازند پس باید تمام انسان ها در آتش این گناه حضرت بسوزند !! ن قشه نجات ، و اما قسمت جالب این داستان من درآوردی :خداوند دلش نمی آید همه بروند جهنم پس خداوند نقشه نجات بشر را می کشد و با خود می گوید تنها فرزندش حضرت مسیح را به میان انسانها بفرستد تا مقداری در زمین زندگی کند و بعد به صلیب کشیده شود !! حالا به خود می گویند چرا مسیح کشته شد ؟ پاسخ می دهند مسیح گناهی نکرده بود چون پسر خداست (جزء بنی آدم نیست) پس ما به مسیح بدهکاریم در نتیجه ما به مسیحیت ایمان می آوریم و جزء افراد شانس نجات قرار می گیریم(منظور آنها قربانی می باشد) و هر کس از دین مسیح بیرون برود شانس نجات را ندارد !!
حالا مشکل اصلی که اطمینان دارم به فکر شما هم رسیده باشد ، پس در این وسط حضرت مریم چه می شود ؟ چون حضرت مریم مادر حضرت مسیح بود در نتیجه (روم به دیوار) مادر خداوند هم می شود !! خب پس این وسط آخر و عاقبت حضرت مریم چه می شود ؟ جواب این سوال برای شما . خداییش یکم تحقیق کنید می توانید جوابشو پیدا کنید . به مسیحیان بر نخورد اگر خواستید حاضر به بحث کردن در این مورد هستم . نویسنده : حسین(شیطونه)
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 1:49 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
لطفا این آپ ها را به ترتیب بخوانید تا اشکالی در اعتقادات خود پیش نیاید . معذرت می خواهم که بنده به این سبک می نویسم البت این طرز نوشتن دلائل خاص خود را دارد از جمله این دلائل ، شما از خواندن آپ طولانی خسته نشوید و به خصوص که تا آپ بعدی ، شما بزرگواران از فرصت استفاده کنید و در مورد صحبتهای من تحقیق کنید تا خدا نکرده فکر نکنید من این مباحث را از خودم در می آورم . به بحث می پردازم ؛ قبل از اینکه چیزی بنویسم باید اذعان کنم که من دوست دارم شما عزیزان نیز در این مبحث شرکت کنید نه اینکه از من تعریف و این حرفها .... . در ابتدا دوباره جمله ای از دانشمند معروف می نویسم که می دانم همه شما او را به خوبی می شناسید : پاسکال می فرماید: دل دلایلی خاص خود را دارد که عقل آن دلایل را نمی شناسد . و اما اصلا به چه دلیل دانشمندان را مثال می زدم ، این دانشمندان از ذهن (عقل) برای اثبات نظریه های خود استفاده می کردند پس به چه دلیل در انتخاب دین این انتخاب مهم از عقل خود بسیار اندک استفاده کردند یا در جایی شنیدم اصلا استفاده نکردند ؟ واقعا چرا ؟ تمام این مقدمه چینی که انجام شد برای این بود که شما از بحث اصلی ، در ذهن شما تصویر روشنی شکل بگیرد . (مسیحیت) مباحث زیر در دین مسیحیت ذکر شده است . در ابتدا یک سوال از شما می پرسم . آیا شما دین خود را با دلایل عقلی انتخاب کردید ؟ جواب این سوال را کسانی که به سن 18 سال(پسران) و 9 سال(دختران) رسیده اند پاسخ بدهند بهتر است زیرا کمتر از این سن جواب تکراری می آورند و آن جواب این است : که من به بلوغ نرسیده ام و دین ما زوری می باشد و این حرفها . خب من دو جواب شما عزیزان را می نویسم . اولین پاسخ ، مثبت : که این فرقه را اهل عقل گرا می گویند . دومین پاسخ ، منفی : که این فرقه را اهل ایمان گرا می گویند . اولین دیدگاه که عقل گرایی می باشد ، ما باید برای هر اعتقاد خود یک دلیل عقلی بیاوریم متوجه هستید ؟ برای اینکه منظور من را متوجه شوید مثالی می زنم ، وقتی داخل این فرقه می شوید زمانی که از شما می پرسند کدام دین را قبول دارید اگر شما بگویید من فلان دین را انتخاب کردم بعد از شما بپرسند فلان عمل در دین شما چه دلیل ((عقلی)) دارد و شما دلیلی عقلی منطقی نتوانید بیاورید یا دلیل خود را مطرح کنید ولی آنها را راضی نکند یا بگویید اصلا من کشاورزم و وقت این کار ها را ندارم می گویند شما غلط کردید این دین را انتخاب کردید ! فرقه دوم در مقابل فرقه اول می باشد که می گوید بدون هیچ شرط عقلی ما باید هر گونه اعتقادات دینی را قبول کنیم . اینجا یک سوال پیش می آید ، ما به خود می گوییم پس کدام بهتر است ؟ برای مثال یک همسایه که 80 ساله مسلمان شده است می آید به همسایه ای که بعد از 80 سال تحقیق و دلایل عقلی برروی ادیان آمده و مسلمان شده می گوید فلانی من که گفتم این دین خوب است پس چرا همان موقع نیامدی ؟! و اما آخرین نظریه در دین مسیحیت عقل گرایی انتقادی می باشد ، یعنی خنثی ، نه عقل گرایی نه ایمان گرایی در این فرقه آمده شما بنشینید یک برگه بر دارید و خوبی ها و بدی های ادیان(ضعف ها و قوت ها) را بنویسید بعد بهترین دین را انتخاب کنید . (شاید بگویید این فرقه درست می گوید ، البته با توجه به دو نظریه قبلی شاید درست به نظر برسد، ولی به این فکر هم باشید چند وقت طول می کشد تا به واقعیت ادیان پی ببرید و دلائل مخصوص دیگری که اگر خواستید باز می نویسم .) این انتخاب بر عهده شما می باشد حتما من را در جواب این سوال ها یاری فرمایید . آپ بعدی نظر اسلام در مورد این مبحث می باشد . نویسنده :حسین(شیطونه)
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 0:6 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
فکر می کنم در مورد آپ قبلی بعضی از دوستان اشتباه متوجه شدند ، من به هیچ وجه قصد نقض یا اثبات واقعه کربلا یا احادیثی که فرد به فرد یا قوم به قوم نقل گشته است تا به نسل باهوش این مقطع زمانی رسیده است را ندارم ؛ می دانید که افراد می توانستند با دست بردن به قسمتهایی از احادیث آن را به نفع خود تغییر دهند پس بحث کردن در این مورد بی فایده است (البته در این مقطع زمانی) . اصلا عقل ما برای این کار ساخته نشده زیرا عقل ما محدود و ناقص است ، در جایی شنیدم پانصد میلیارد دلیل وجود دارد که عقل انسان ناقص است پس بهتر است در این مورد بحث نکنیم . مضمون آپ قبلی این بود « چرا بعضی از افراد با فلسفه یا سفسطه می آیند و به راحتی ایمان ما را به خطر می اندازند من هم از این افراد تافته جدا بافته نبودم » ما مسلمان هستیم بله ما از اهل تشیع هستیم ولی این دین از ابتدا به ما تلقین شد شاید به همین خاطر است که در این مباحث کم می آوریم ، زیرا اصلا به دنبال دلائل عقلی که چرا من این دین را انتخاب کردم نرفتیم ، از همان ابتدا اذان را در گوش ما خواندند و ما را مسلمان معرفی کردند (در این بحث با وضعیت انتخاب دین در کشور های غربی کاری ندارم ولی برای جا افتادن مبحث امثالی از دانشمندان آنها می زنم) . امروزه مباحثی مطرح می شود که به آن کلام جدید می گویند ، یعنی به تازگی از تخیل دانشمندان دینهای مختلف برای کوبیدن دینهای دیگر مطرح می شود تا دین خود را تبلیغ کنند که می توان گفت این مباحث تمامی ندارد پس زیاد فکر خود را مشغول این مباحث بی پایه و ارزش نکنید . پولس در جایی مینویسد :با خبر باشید (مراقب باشید) که کسی (دین) شما را نرباید به فلسفه و مکر باطل . ترتولیان نیز که یکی از دانشمندان دین مسیح بود که صحبت های او برای مسیحیان بسیار با ارزش می باشد می گوید :آتن را با اورشلیم چه کار ؟ در توضیح نوشته بالا باید بگویم آتن در آن مقطع ریشه فلسفه و مرکز مباحث فلسفی بود و اورشلیم نیز که بیت المقدس فعلی می باشد مرکز انواع ادیان بود . (در اورشلیم که همانند شمال کشور ایران به هر منطقهی آن که سر می زنید یک امام زاده می باشد مانند شمال ایران یک مکان مقدس می بینید با این تفاوت که به جای امام زاده مقبره پیامبر می بینید .) فعلا . نویسنده :حسین(شیطونه)
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
هوا گرم بود در اتاقم دراز کشیده بودم در فکر فرو رفته بودم که به یکباره گوشی همراهم شروع کرد به زنگ زدن سریع از جا بلند شدم تا جواب بدهم انگار از قبل منتظر بودم سریع دکمه وصل را زدم گفتم بله ، فرشید دوستم بود گفت سلام حسین و بعد از احوال پرسی و چاق سلامتی گفت حسین بیا برویم پارک گفتم من حال ندارم بیایم آنجا پس بیا دنبالم تا با هم برویم ، فرشید هم قبول کرد بعد از چند دقیقه آمد و سوار شدیم و به پارک رفتیم ، در پارک بر روی یکی از صندلی ها نشستیم که اطراف صندلی کمی تاریک بود گفتم روشن کن گفت روشنه ، شروع کردیم به تبادل فایلهای تلفن همراه مان که یکدفعه یک پیرمرد شصت الی هفتاد ساله آمد کنار ما نشست با ظاهری تمیز و مانند تحصیل کرده ها ، بعد از این که ما ادب را رعایت کردیم و همان اول سلام دادیم ، پیرمرد هم جواب سلام ما را با علیک جواب داد و لبخندی زد و طبق روال همیشگی پیرمرد ها ، پیرمرد شروع کرد به نصیحت کردن ؛ من که علاقه زیادی به صحبتهای بزرگتر ها دارم شروع کردم به گوش کردن ، پیرمرد از امام حسین می گفت (نه اشتباه نکنید آپم تکراری نیست )پیرمرد داشت واقعه کربلا را نقض می کرد البته با دلائل ظاهرا عقلی و با نام بردن بعضی از بزرگان و مطرح کردن چند حدیث ! برای من عجیب بود چرا یک مرد به این سن رسیده، چگونه به این تفکر می رسد که می تواند رو به روی دو جوان بنشیند و تمام اعتقادات دو جوان را به زیر سوال ببرد ؟ باید دیده باشید در مجالس ها ، نشست ها و...از این بحث ها بسیار صورت می گیرد که بدترین زمان ، زمانی است که ما نتوانیم جواب فرد مقابل را بدهیم یا حداقل از جدل استفاده کنیم و آن زمان است که برای اینکه بگوییم من هم هستم نظر فردی که ظاهرا حرف معقول می زند را قبول می کنیم و از آن بدتر در بعضی مواقع حرف او را تایید می کنیم . من که از بحث کردن با این پیرمرد عاجز بودم چون در آن زمان من از عوام مردم بودم بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم ولی با کمک یک متخصص ادیان مشکلم حل شد البته به سختی . « می خواهم در پنج الی شش آپ به شما توضیح بدهم چقدر ما بی منطق هستیم ، چرا منطق نداریم و چرا در بعضی مواقع بی منطقی خوب است! » به شما قول می دهم مبحث بسیار شیرین باشد ، مخصوصا برای کسانی که به ایمانشان اعتماد عقلانی دارند .
نویسنده : حسین (شیطونه)
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 1:43 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام . جنگ ، خشم ، بمب ، خون ، فقر .... شما را یاد چه چیزهایی می اندازد ؟ ای خدا این دیگر چه عذابی است ! بنا بر کدام گناه این عذاب را بر ما عطا کردی ؟ من که خسته شدم از این انسانهایی که چشمشان را رو به حقیقت بسته اند . این انسانها دنبال چه چیزی هستند ؟ ناسلامتی ما انسانیم اشرف مخلوقات ! من با جنگ عراق و فلسطین و ... کاری ندارم ، من منظورم کشور خودمان می باشد ، انسانها خیلی ماشینی شدند انگار دیگر هیچ انسانی قلب ندارد و به جای آن دلهای آهنی در سینه قرار دادند! اگر به خاطر پوله ، پول چه ارزشی دارد وقتی یک بنده خدا کنار شما دارد جان می دهد و شما نمی توانید به او نگاه کنید تا مبادا او از شما کمک بخواهد اصلا فرض می کنیم آخرتی وجود ندارد دلتان چه می گوید شما که ادعا می کنید انسان هستید ؟ اصلا از کمک کردن به بنده خدا ، چیزی زیباتر می باشد ؛ من که لذت می برم وقتی یک بنده خدا به خاطر کمک کوچک من می خندد ..... . من قصد نصیحت ندارم فقط خسته شدم این حرف دلمه که دارم خیلی خودمونی بیان می کنم . ای خدا مرگ بهترین هدیه می باشد که به بشر عطا کردی ! زمانی که به مرگ فکر می کنم آرامش پیدا می کنم زیرا از این دنیای مادی و پست و بی مایه حداقل برای همیشه دور می شوم . این لحظه چقدر زیبا است . انتظار به پایان رسیده و حداقل به عدالت همیشگی می رسیم . نتیجه : ما خیلی خودخواه هستیم .
نویسنده :حسین (شیطونه) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
آدمها هميشه تو زندگيشون سر دو راهي ها قرار ميگيرند . و معمولا انتخاب کردن خيلي سخت و دشواره . اگر دقت کرده باشيد ما هميشه موقعي که فيلم يا سريال ميبينيم با هنر نمايي نويسنده ما هم بر سر دوراهي قرار ميگريم و نسبت به درک وآگاهي خودمون انتخاب ميکنيم و انتخابمون را با انتخاب شخصيت داستان مقايسه ميکنيم . بعد انتخاب اون را عاقلانه , شجاعانه , احمقانه و ... ميخونيم .
حالا منم ميخوام شما را سر دوراهي قرار بدم . من همون لحظه گفتم که خوب معلمومه اون کسي را که يه کم دوستش دارم . ولي بعدش چند دقيقه فکر کردم و گفتم نه چون براي ازدواجه اون کسي که معيار هاي من را داره . حالا من ميخوام شما خودتون انتخاب کنيد و نظرتون را در مورد انتخاب ما بگيد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
خوب بريم سراغ آقايون خوب آقايون دو دسته اند يا حداقل يه پسر ميخواهند يا براشون ملاک پسر و دختر بودن بچه نيست . تعجب کرديد !!! به نظر من هيچ مردي وجود نداره که از ته قلبش فقط فقط دختر بخواهد . همچنين مردي وجود نداره . اگرهم کسي همچنين حرفي زد بدونيد که جزو دسته دوم قرار ميگيره و به شرايط موجود راضيه و خدا را شکر ميکنه و به دخترهاش محبت ميکنه . ولي معمولا آدمهايي که براشون فرقي نميکنه که چه بچه اي داشته باشند دخترها براشون شيرين ترند بخاطر همين به نظر ميرسه که بيشتر دختر دوستند تا پسر دوست ولي از ته قلب فرقي بين بچه هاشون نميگذارند . نتيجه گيري : نوزادهاي دختر معمولا شيرين ترند ( آدم ميخواد بخورشون ) خوب بريم سراغ دسته اول . مرداني که دوست دارند حداقل يه پسر داشته باشند چندين دسته ميشند که من هر کدوم رو با دليلشون توضيح ميدم . 1) آدمهايي روستايي يا آدمهايي با تفکرات روستايي . اين آدم ها فرزند پسر رو يه بيمه تامين اجتماعي براي پيري شون ميبينند و دختر رو يه نون خور اضافي که دم پيريشون ميره خونه شوهرش و هيچ کمکي به خانواده نميتونه بکنه . بعضي از اين آدمها حتي اگر پنجاه سال توي شهر زندگي کنند بازهم تفکرات غلطشون عوض نميشه چون از آينده اشون خبر ندارند که فرزندانشون اگر گليم خودشونو از آب بکشند بيرون هنر کردند 2) آدمهايي که تو زندگيشون ناکام اند . مثلا يه کارمند ساده يا يه کارگر ساده , آدمهايي که جايگاه هاي پايين دست جامعه رو پر ميکنند . اين مردان فرزند پسر ميخواهند تا اون حداقل بتونه ناکامي هاي آنها رو جبران کنه . تا به کمک تجربيات و نصيحت هاي پدر بتونه آينده خوبي داشته باشه تا پدرش از موفقيت هاي اون ناکامي هاي زندگيش را فراموش کنه . 3) آدمهايي که برعکس گروه بالا آدمهاي موفقي هستند به قول معروف دستشون به دهنشون ميرسه . بازاري ها و افرادي که شغل آزاد دارند جزو اين دسته اند .آنها کسي را ميخواهند که از خون خودشون باشه تا در هنگام پيري امور کسب و کار شون رو با نصيحتهاي پدر اداره کنه . يه نتيجه : آدمها معمولا دوست دارند ديگران رو نصيحت کنند . يه نتيجه ديگه : اين حرف که من پسر ميخواهم تا نسلم ادامه پيدا کنه و ابتر نباشم واقعيت نداره . پشت اين حرف همه به آينده اشون فکر ميکنند که با پسر چيکار ميتونند بکنند که با دختر نميتونند . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
اول حرفهام بگم که من با حرفهاي حسين در اين رابطه موافقم . خوب اول بريم سراغ خانمها سه جور تفکر بين خانمها وجود داره . بعضي ها حتما يه پسر ميخواهند ,بعضي ها اصلا پسر نميخواهند و بقيه براشون فرقي نميکنه که بچه اشون پسر باشه يا دختر . به نظر من اونهايي که حتما يه پسر ميخواهند , در اصل ميخواهند شوهر هاي خودشونو راضي نگه دارند چون اين تفکر توي جامعه تقريبا وجود داره که تمام مردها پسر دوست اند . خشنود و راضي کردن مردها هدف اين گروه از خانمهاست . اونهايي که پسر نميخواهند دو علت داره . يکيش اينه که زياد از شوهرشون خوششون نمياد و تمايلي و نيازي براي راضي نگه داشتن اونها نميبينند . دليله ديگه اش هم اين ميتونه باشه که پسرها رو خيلي خيلي شيطون ميبينند . فکر ميکنند پسرها همش شراند . دسته اي که هيچ فرقي بين پسر و دختر نمي بينند معمولا از قشر تحصيل کرده اند . البته سطح فرهنگ همسرهاشون هم بالاست , يعني براي شوهرهاشونم فرقي نميکنه و چون خانومهاشون اين رو ميدونند نيازي نمي بينند که با اين روش همسر خودشونو خشنود کنند چون همين طوري از زندگي در کنار همسرشون راضي اند . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
ای کاش فلک این همه اسرار نداشت ای کاش مدینه در و دیوار نداشت فریاد دل محسن زهرا این است ای کاش در سوخته مثمار نداشت
چیزی ندارم بگویم به غیر از این کلیپ و عکس زیبا و معنی دار .
http://sotedelan.persiangig.com/video/zaker.3gp
خدانگهدار .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 2:34 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||
|
|
|
|
|
باز هم سلام . یک راست می روم سراغ کامل کردن بحث (دختر یا پسر؟) ، می توان چند نتیجه را از این بحث پذیرا شد . ترجيح جنسي: معمولاً فرزند پسر براي خانواده بيشتر قابل قبول است (مانند جنگها در گذشته یا همین امروز که بیشتر در خانوادهای فرودست پایین شهر (مانند درگیریهای محلی) دیده می شود ) احترام اجتماعي: معمولاً مردان از احترام بيشتري در فرهنگ ایران برخوردارند . تولد پسر در ايران، بويژه در مناطق روستايی، به دليل تأثير و تأثر خانواده از فرهنگ سنتي، نسبــــت به فرزند دختر مرجح است . نتايج طرح زاد و ولد اجرا شده توسط سازمان ثبت احوال كشور نشان داد كه تمايل به داشتن فرزند بيشتر در بين مادراني كه تمام فرزندانشان دختر بوده(92%)درصد بوده است در حاليكه اين نسبت در بين مادران داراي فرزند پسر به(70%)درصد پاسخگويان ذيربط تقليل يافته است. جالب توجه این است که اگر اضافه كنيم كه طبق نتايج همين بررسي تمايل به داشتن فرزند بيشتر در بين مادراني كه داراي (4) فرزند((پسر))بوده اند به(9/22)درصد آنها بالغ شده است در حاليكه در بين مادران داراي (4) فرزند ((دختر)) اين رقم (3/49)درصد بالغ شده است و نشان مي دهد كه حدود نصف اين گروه از زنان به اميد داشتن فرزند پسر علي رغم داشتن (4) فرزند باز هم مايل به بچه دار شدن و حاملگي بوده اند. اين بررسي نشان داد كه در عمق گرايش خانواده ها تحسين و رضايت از تولد فرزند پسر وجود دارد(( با افزايش شهرنشيني شدت اين امر هر چند كاهش يافته ولي هنوز هم تفاوت هايي قانوني، عملي و نظائر اين ها چون ارث، ديه، گواهي، شهادت و هويت فرزند((پسر))از مزاياي بيشتري برخوردار است.)) اين تفاوت هاي اجتماعي به تقويت مباني ترجيح جنسيت در انتخاب فرزند كمك مي كند. بديهي است درمواردي كه والدين داراي فرزند دختر باشند تمايل به افزايش حاملگي وجود خواهد داشت همچنين هنگاميكه افزايش تعداد فرزندان ((پسر موجب مباهات)) است اين پديده تقويت مي شود. در مناطق حاشيه نشين به دليل فقر اقتصادي و پايين بودن آگاهي خانواده ها ، خانواده ها گرايش و تمايل زيادي به كثرت اولاد به عنوان پشتوانه مالــــي در هنگام پيري والدين و به اصطلاح قدیمی ها عصاي دست دوران پيري دارند تا بدينوسيله زمينه تامين اجتماعي و اقتصادی دوران سالخوردگي را به تفکر خود فراهم آورده باشند که بیشتر این کار بر عهدهی ((پسر))می باشد . و ... لطفآ تصمیم بگیرید دختر یا پسر ؟ پست بعدی : (دید عرفا و پیشوایان نسبت به جنس مونث ؟) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 2:13 قبل از ظهر توسط مهندس و حسین(شیطونه)
|
|
||